یار و یاوری
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ توسط حسن زارع | نظرات ()

نگاهی اجمالی به ادبیات انقلاب اسلامی
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامی
ادبیات، نمود اندیشه ها واحساسات وعواطف شاعرازرویدادها وحوادثی است که دردنیای پیرامون وی رخ می دهد وخود آن را تجربه واحساس می کند وبه مدد ذوق هنری درقالب الفاظ رنگین وکلمات آهنگین به تصویرمی کشد تا خوانندۀ شعرش را، درفضای فکری وعاطفی خود قراردهد. بی گمان هرگاه ارزشهای فرهنگی، اجتماعی وسیاسی درجامعه ای تغییریابد ودگرگون گردد؛ درنوع نگرش وعواطف شاعرنیزتغییروتحولی پدید می آید. این امرمسیرتخیل وزبان وعاطفۀ شاعروی را درعرصۀ شعروادب نیزدرگرگون می سازد. زیرا، دید وبینش شاعرازرویدادها وجریان حاکم برفضای جامعه درمضامین ودرون مایه های شعری که پیوندی ناگسستنی با روحیات وخلقیات شاعردارد، بسیارتاثیرگذاراست.
تحولات سیاسی، اجتماعی وفرهنگی که ازاوان انقلاب اسلامی درایران روی داد؛ نه تنها سیمای سیاسی وساختارهای اجتماعی را به کلی دگرگون ساخت، بلکه درزمینه شعر، ادب وهنرنیزتغییراتی فراوان ایجاد نمود، به آیینی که هم شکل وقالب وهم ویژگیهایی زبانی ومحتوا وپیام اشعاررا درگرگون ساخت. اندیشه ها ومضامین وتصویرهای تازه ای درادبیات این دوره پدید آمد که بیشترازتحولات سیاسی واجتماعی الهام یافته بود.
کمترسروده ای را دردوران انقلاب اسلامی می توان یافت که به طورمستقیم یاغیرمستقیم، رگه ها ونشانه هایی ازرخ دادها و وقایع زمان وعواطف ناشی ازآن را دربرنداشته باشد. بویژه اشعارگویندگانی که خود درحوادث اجتماعی وحرکتهای سیاسی حضوری فعال داشتند. این گویندگان ازآن دسته سرایندگانی نبودند که تنها ازدریچۀ اندیشه ونظرخود به حوادث بیرونی و تغییرات اجتماعی بنگرند تا درتصویرآنها جهتی همسو با زمینه های غالب اندیشه ها وحال وهوای درونی خود اتخاذ نمایند، بلکه این عوامل بیرونی بود که احساسات وادراکات مناسب وهماهنگ با خود را درذهن واندیشۀ آنها برمی انگیخت.
افزون برمسایل وحوادث دوران انقلاب، موضوع ومقولۀ جنگی با ابعاد وگستردگی فراوانش چشم انداز جدیدی درشعروادب بازنمود وتصویرهای تازه ای را درشعرپدید آورد که ازاحساسات وعواطف دینی ووطن پرستی ورویارویی عواطف شاعربا عوامل پیرامون و تجربۀ مستقیم شاعران ازمسایل و وقایع وجریانهای ایام جنگ مایه می گرفت.
می توان اذعان داشت که گویندگان ایران از 1357 به بعد دو دسته شدند:
1) برخی ازگویندگان با سابقه ازکارماندند وبه دورۀ فترت بازنشستند وبرخی همچنان چهرۀ فعال وکوشای خود را نشان دادند. ازایشان گروهی چون احمدشاملو، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری، فرخی تمیمی، منصوراوجی، شفیعی کدکنی، سادات اشکوری، محمدعلی سپانلو، احمدرضا احمدی هریک به شیوۀ خاص خود پای فشردند. برخی همچون مفتون امینی، منوچهرآتشی، رضا براهنی، محمدحقوقی، جواد مجابی، موسوی گرمارودی، علی باباچاهی، ضیاء موحد ومحمد مختاری، هریک به نوعی موفق یا ناموفق ازنظرزبان وبیان وزن وآهنگ وساخت وپرداخت به تجربه های تازه دست زدند. (حقوقی، 1377،45) برخی ازایشان اگرچه ازنزدیک با مبارزۀ عملی درگیرد نبودند، اما متناسب با روحیه وذوق آنها شوروهیجان انقلاب ورخدادهای جنگ تحمیلی دراشعارشان بازتابیده است. برای نمونه تاثیرات اخوان ثالث ازرویدادهای ایران را می توان درشعرسنتی "ای کهن بوم وبر" وی مشهده نمود.
2) شاعران جوان وجوانترکه بازازدوگروه بیرون نبودند. گروهی که پیش ازانقلاب و گروهی دیگربیرون نبودند. گروهی که پیش ازانقلاب و گروهی دیگرکه پس از وقوع پیوستن انقلاب اسلامی به شعرآغازکردند. اینان نیزدردومسیرجداگانه حرکت نمودند. دریک مسیرشاعرانی قرارداشتند که تنها به زندگی وبیان عواطف شخصی خود توجه داشتند."درسوی دیگرشاعرانی را می توان دید که پروردۀ انقلاب بودند وشعرآنها ازاحساسات وعواطف دینی و وطن پرستی آنان مایه می گرفت که از این گروه، می توان بهمن صالحی، یوسفعلی میرشکاک، قیصرامین پور، نصرالله مردانی، سلمان هراتی وحسن حسینی را نا برد."(حقوقی، 1377:45) شعراین شاعران درقالب وشکلهای مختلف رنگ وبوی حماسی داشت، برای نمونه شعری ازحسن حسینی ذکرمی شود:
دلا دیدی آن عاشقان را؟
جهانی رهایی درآوازشان بود
ودربند حتی
قفس شرمگین ازشکوفایی شوق پروازشان بود
پیام آورانی که درقتلگاه ترنم
سرودن، علی رغم زنجیر
اعجازشان بود
به سرسبزی نخل ایثار
به این آیه های تناور
دل گرنه ای سنگ
ایمان بیاور
(نقل از اکبری، 1377:51)
شعراین دوره بویژه، درسالهای آغازین، شعرشعارگونه، پرتپش وعریان بود که تنها می خواست فریادهای شورانگیزمردم را گزارش کند، اما هرچه زمان می گذشت وهیجانهای جامعه فرونشست؛ شعرنیزآرام ترمی شد، درخود بیشترفرو می رفت وشکل هنری به خود می گرفت.(حسن لی، 1383:64)
به طورکلی شعردوران انقلاب و روزگارجنگ تحمیلی ازنظرنمودعرفانی وارزشهای متعالی وعواطف انسان دوستانه، یکی ازدوره های پربارشعرپارسی است. باید اذعان داشت که درحوزۀ ادبیات عرفانی دراین دوره، واقع گرایی وآرمان گرایی با هم توام گشته است. به این معنی که اقبال شاعردراین قلمروازبرون گرایی به درون گرایی است. اودربازشناسی نفس خود مرزهای آفاقی را درمورد می نوردد ودربحربی کران ومواج نفسی غوطه ور می شود وآنگاه می سراید:
موجیم و وصل ما ازخود بریدن است ساحل بهانه ای، رفتن رسیدن است
تا شعله درسریم، پروانه اخـــگریم شمعیم واشک ما،درخون تپیدن است
پرمی کشیم وبال، برپردۀ خیـــال اعجازذوق ما، درپرکشـــیدن است
ما هیچ نیستیم، جزسایه ای زخویش آیـــین آینـــه، خود را ندیـــدن است
گفتی، مرا بخوان، خوانـــدیم وخامشی پاسخ من تو را تنها، شنیدن است
بی درد وبی غم است، چیدن رسیده را خامیم ودر ما از کال چیدن است
(امین پور،1382:131)
نگاه شاعران این دوره نسبت به زن، جای تامل و تعمق است. سرایندگان پیشین جزشماری اندک، به رغم نظریۀ والا واحترام آمیزی که اسلام نسبت به زن داشته، به او به چشم خردی وخواری می نگریستند. این نکته ای است که دلیل آن را باید درتاریخ مذکرایران مورد کندکاو قرارداد."فرهنگ وادب ایران، نه همیشه مذکر، لااقل دردوران های خاصی نیز، خنثی بوده است. چنان که زنان درشاهنامه درمقایسه با مردان شاهنامه دردرجه ی سوم اهمیت قراردارند. جزدردلیلی ومجنون، خسروشیرین، هفت پیکرو ویس ورامین، تصویری از زن به معنی عمومی کلمه درجاهای دیگرنمی کنیم. این چهاراثرتنها آثاری هستند که زن بویژه دنیای فردی او را به شکل رمانتیکی البته سخت احساساتی- بویژه درآثارنظامی- نشان داده اند. درمثنوی مولوی هم تصویری جامع از زنان نمی بینید. دراین اثرزندگی زنان نشان داده نشده، بلکه آنها وسیله ای شده اند، تا حالات فلسفی وروانی مشترک بین مرد و زن یا مسایل متافیزیکی مربوط به عواطف انسان به طورکلی تجسم پیدا کند. (براهنی، رضا، 1341: 187.) برای نمونه به نظرتحقیرآمیزدوتن ازشاعران برجسته ایران نسبت به زن اشاره می شود: خاقانی می گوید:
سنگ باران لعنت باد برزن نیک، تا به بد چه رسد
ازیکی زن رسدهزاربلا پس ببین تا زده وصد چه رسد
(خاقانی،1341:876)
همه عیبند زنان وآن همه را نیک مردان به هنر برگیرند
صید مرد است زن،اما زنان مرد را صید نگون سرگیرند
(خاقانی،1341:878)
فردوسی شاعرگرانمایه هم نظری مشابه نظرخاقانی، دارد:
زن واژدها هردو در خاک به جهان پاک ازاین هردو نا پاک به
کرا ازپـــس پرده دختـــر بود اگـــر تـــاج دارد بـــد اخـــتر بود
(شاهنامه 1348، 488)
نظری به مضامین ودرون مایه های غزلیات پارسی ازآغازتا دوران معاصر، روشن می سازد که زن در ادوار شعر پارسی بیشتر درمقام معشوق و خنیانگروساقی شاعروممدوحانش ظاهرشده وازتوانمندی های مادی ومعنوی او سخن به میان نیامده است. درشعردوران معاصر، زن با همۀ قابلیتها وظرفیتهای وجودی خود درقالب خواهر، مادر، همسر، یک انسان مبارز واندیشمند درصحنه های مختلف اجتماعی، سیاسی وفرهنگی حضورمی یابد. این زن همچنان که درصحنۀ عشق ومهراساطیری است، درمیدان رزم نیزاسطوره ای است. ازاین رو سلمان هراتی ازمادرانی سخن می گوید که دریا می زایند و کودکان طوفانی می آفرینند.
خدایا اسم این گلها چیست؟
اینجا مادران ازکویرمی آیند
اما دریا می زایند
کودکانی طوفانی می آفرینند
دختران بهارمی بافند
پسران برای توسعۀ صبح خورشید می افشانند
(هراتی، 1368:49)
غلامحسین عمرانی نیزازصبروسکوت اهورایی زن چنین حکایت می کند:
بانوی رود
بانوی باغ
بانوی برجهای اساطیری
وقتی ازکرانۀ دریا
برمی آیی
خاموشی تورا
برساحل شکیب آواز می دهم

بانوی چشمه ساردرخشان
(عمرانی،1371:77)
یکی ازمشخصات شعرجدید پارسی، توجه به مسایل سیاسی ودردهای اجتماعی است، "درادبیا قدیم ما هم توجه به اوضاع واحوال اجتماعی وسیاسی دیده می شود، اما هرگزصراحت وشمول وگستردگی ادبیات جدید را ندارد."(شمیسا، 1374:169)
توجه شاعران به ملت های مبارز وانقلابی وابراز همدردی با آنها درشعراین دوران قابل تامل است. طاهرۀ صفارزاده گوید:
برادران ما درسینا می میرند
قبری برای آنان نیست
باغستانهای دره نیل را اجاره داده اند
درلهستان حق وتو به اشراف تعلق دارد
درتایوان آدم رامثل سیب زمینی کنارهر خوراک می نشانند.
(صفارزاده،1365:27)
گفتنی است که شرایط ویژۀ انقلاب وجنگ، واژه ها وتغییرات تازه ای را وارد شعرکرد. ازجمله عناصرطبیعی چون، لاله، گل، پرنده ونورکه همه مایه های لفظی جهت انگیزش عاطفی وتصویرسازی شاعرانه درعرفان هستند دردنیای احساسی شاعر، با آب وگل روحانی شست وشو داده می شوند وبعد معنوی می یابند. اضافه براین واژه هایی ازجنس آتش وخون وشهادت درشعرشاعران این دوره کاربردی فراوان یافت می شود:" آثارسیمین بهبهانی ازاین امرمستثنا نیست. برای نمونه درمجموعۀ"خطی ز سرعت وازآتش" 32 بار واژۀ خون و20 بار واژه آتش و ... به کاررفته است."(حسن لی 1382:43) این واژه ها ومفاهیم دوران جنگ درزبانی پرازاحساس وعاری ازتکلف محمد کاظم کاظمی، رنگ وبویی تازه می یابد.
وآتش چنان سوخت بال وپرت را
که حتی ندیدیم خاکسرت را
به دنبال دفترچۀ خاطراتت
دلم گشت هرگوشۀ سنگرت را
وپیدا نکردم درآن کنج غربت
بجزآخرین صفحۀ دفترت را
(کاظمی،1375:46)
شعرشاعران پارسی گوی ایران بعد ازسال1357 بمانند دوران مشروطیت دردو مسیر جدا به راه افتاد: شعرسنت گرا وشعرنو گرا.
شعرسنت گرا با مضامین ودرون مایه های اجتماعی، دینی، مدح، نعت ائمه، شهادت و وطن پرستی درقالب قصیده، غزل، قطعه ومثنوی ورباعی مورد توجه شاعران مختلف قرارگرفت. نمونه ای ازآن اشعار، غزل زیراست که توسط سیمین بهبهانی سروده شده است و درآن احساسات واندیشه های امروزی وتوصیفات وتعبیرات بکرتجلی یافته است:
دوباره می سازمت وطن! اگرچه با خشت وجان خویش
ستون به سقف تو می زنم، اگرچه با استخوان خویش
اگرصدساله مرده ام،به گورخود خواهم ایستاد
که بردرم قلب اهرمن ز نعرۀ آن چنان خویش
کسی که عظم رمیم را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه شکوه به عرصۀ امتحان خویش
اگرچه پیرم، ولی هنوزمجال تعلیم اگربود
جوانی آغازمی کنم کنارنوباوگان خویش
حدیث حب الوطن زشوق بدان روشن سازمی کنم
که جان شود هرکلام دل، چوبرگشایم دهان خویش
(نقل از:حقوقی،1377:526)
سرایندگانی چون قیصرامین پور، غلامرضا رحمدل، حسن حسینی، بهمن صادقی، میرشکاک، سلمان هراتی، برخی ازمضامین عاطفی، سیاسی واجتماعی خود را درچهارقالب مسمط، چارپاره، شعرنیمایی، شعربی وزن(= سپید) سرودند. برای نمونه شعر"اتفاق" امین پورذکرمی شود:
اتفاق
افتاد
آن سان که برگ
آن اتفاق زرد می افتد
افتاد
آن سان که مرگ
آن اتفاق سرد
می افتد
اما
اوسبز بود وگرم که
افتاد
(امین پور، 1363:22)
درخورتامل است که دراین دوران درنثرخاصه درداستان نویسی نیزدگرگونی وتحولات بسیاری پدید آمد. بیشترآثاراین دوره، متاثرازمسایل اجتماعی ،سیاسی، به ویژه جنگ است. به طوری که میدان گسترده ای پیش روی داستان نویس قرار می دهد که می تواند از رهگذر آن درثبت هنرمندانۀ وقایع، تصویرگر دلاوری ها، حماسه ها، پیکار، پیروزی ها، شکست های آن باشد. همان طور که اشارات رفت درعرصۀ ادبیاتی داستانی، بیشترازمتاثرازجنگ ورخ دادهای آن هستند، اما دربین نویسندگان این کتابها رمانهای باغ بلور نوشتۀ محسن مخملباف وزمین سوخته نوشتۀ احمد محمود ازنمونه های شاخص رمانهای بینابینی وبری ازهرجهت گیری ویژه ای وزمستان62 وثریا دراغما نوشتۀ اسماعیل فصیح وآداب زیارت نوشتۀ تقی مدرسی وبحث ملخ نوشتۀ جواد مجاب ازنمونه های شاخص رمان منفی گراست.(مرادی،1377:261)
سخن اخرآن که می توان آثارادبی مربوط به جنگ تحمیلی را این گونه تقسیم بندی کرد ادبیات مقاومت، ادبیات جبهه، ادبیات دوران اشارت وبازداشتگاه، ادبیات پشت جبهه.
نوعی دیگرازادبیات منثور، خاطره نگاری ازجنگ است به نحوی که رویدادهای مناطق جنگ وایام اسارت درقالب خاطره بازتاب یافته است.


کتابنامه
a. اکبری،منوچهر. نقد وتحلیل شعردفاع مقدس، ناشروزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،1377.
b. امین پور، قیصر.تنفس صبح، انتشارات حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، بهمن 1363.
c. براهنی، رضا. تاریخ مذکر، تهران، انتشارات مروارید، چاپ ششم1382.
d. حسن لی، کاووس. گونه های نوآوری درشعرمعاصرایران، نشرثالث، 1383.
e. حقوقی؛ محمد. ادبیات امروزی، ج2، تهران، قطره،1377.
f. خاقانی، افضل الدین بدیل بن علی نجار. تصحیح ضیاءالدین سجادی، تهران، زوار، 1348.
g. دبیرساقی،محمد. کشف الابیات شاهنامه، تهران: انتشارات انجمن آثارملی1348.
h. شمیسا، سیروس. نگاهی به فروغ فرخزاد، مروارید، 1374.
i. صفارزاده، طاهر. سد وبازوان، نویدشیراز، 1365.
j. عمرانی، غلامحسین. دلتنگیهای غروب، تهران، 1371.
k. فصلنامۀ فرهنگی، هنری، سیاسی، اجتماعی حضور، پاییز1377، شمارۀ 25.
l. کاظمی، محمدکاظم. پیاده آمده بودم، حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1375.
m. کاکایی، عبدالجبار. سالهای تا کنون، تهران، محراب اندیشه، چاپ اول1372.
n. هراتی، سلمان. دری به خانۀ خورشید، حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1368.

منبع : کتاب نامه پایداری – مجموعه مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری – کرمان - 1384



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ توسط حسن زارع | نظرات ()

تصویرآب درغزل انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامی
چکیده
دراین مقاله نخست ازنحوۀ کاربردصورت بندی های متنوع ادبی درادبیات انقلاب بحث گردید سپس ویژگی های غزل انقلاب به لحاظ فرم،زبان،قالب ومحتوی ونقش زنده یاد نصرالله مردانی دربنیانگذاری غزل انقلاب مورد بحث وبررسی قرارگرفت.سپس جلوه های برجسته ای ازغزل انقلاب بابن مایۀ آب وبسترها وکارکردهای آن درچند محورتوصیف وتحلیل شده ازجمله:
1- آب وجلوه های آن درمنظومۀ تداعی معانی(Assocition ideas) وزنجیرۀ تداعی آزاد(associatio Free)وهجوم تداعی ها(Storm of association).
2- آب وروابط نشانه شناختی آن باعاشورا(تحلیل نشانۀ شناختی فرات،علقمه،مشک و...).
3- استعارۀ آب:دراین محور،مقوله هایی مانندآزادگی،عشق،عزم واراده و...درزنجیرۀ نشانه شناختی آب مورد بررسی قرارگرفته است.
4- موسیقی آب: دراین محور، بازخوانی(Rereading) وبازسازی(Reconstruction) صدای آب درذهن خلاق شاعرموردتحلیل قرارگرفته وترکیباتی مانند آوازباران، سرود رود، خروش دریا، نوای چشمه، زمزمۀ فرات و...به بحث کشانده شد.
5- آب دربسترتقابل دوگانه(opposition Binary)بامحوریت رود(نماد حرکت)ومرداب نمادسکون وجلوه های دیگری از تقابل دوگانه.
6- پارادوکس آب:دراین محورابژه های متقابل،سوبه سونیستند،بلکه باقرارگرفتن درذهن تخیل پردازشاعر،هم سو می شوند وازآمیزش آنها،مفهوم سومی متولد می شود.
ترکیباتی مانند:عطش آب،تشنگی فرات،تشنگی آب به لب های تشنه،آتش آب،رود عطشناک و...عناوین موردبحث این محورمی باشند.دراین پژوهش،ثقل توجه روی بافت نشانه شناختی(Simeological)مفهوم آب ونمودهای مختلف آن بوده است تا بافت دال ومدلولی وموجودیت ذاتی معناشناختی آب،بافت نشانه شناختی درزنجیرۀ تداعی ها،هویت می یابد وبافت معنا شناختی درزنجیرۀ روابط علی ومعلولی ودال ومدلولی.همچنین دراین پژوهش به شیوۀ رویکردپدیدارشناختی(Phenomenological approach) به عوامل درون متنی بیشتر توجه شد تا به عوامل برون متنی.مانند تاریخ،بیوگرافی مولف و...چون در روش پدیدارشناختی،تاریخ به اندازه برش های منتخب تقلیل(Redution)می یابد وهمین برش ها هم درفرایند سرایش به نحو قابل ملاحظه تقطیرمی شود وازموقعیت یک متغیرمستقل تاثیرگذاردرمتن خارج می گردد.

مقدّمه
غزل انقلاب،ازقالب های بحث وقابل تحلیل،دربین قالب ها وسبک های مختلف شعرانقلاب است. درشعرانقلاب انواع قالب های متعارف و پر کاربرد ازقبیل مثنوی، قصیده، دوبیتی، رباعی، شعرنو، شعرسپیده و...درسطح چشمگیرو بعضاً تحسین برانگیزی توسط شاعرانی که درانقلاب به اثبات رسیدند ویا شاعرانی که سنواتی ارتاریخ ادبیات قبل از انقلاب راهم درک کرده بودند، تجربه شده است. درمثنوی، علی معلم دامغانی، چهره ای نامداراست ومثنوی های او خصوصاً شعری با مطلع: سیه بپوش برادرسپیده راکشتند.
ویاشعری با مطلع:
روزی که برجام شفق مل کرد خورشید برخشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
دربین خواص وعوام ازاشتهارخوبی برخورداراست.اوتوانسته است بعضی از اوزان عروضی متداول درغزل را،که طبعاً نرم ولطیف بوده وظرفیت مضمون پذیری آنها برظرفیت معنا آفرینی خاصه معنا آفرینی روایی غلبه دارد،درقالب مثنوی تجربه کند وازعهدۀ آنها خوب برآید.
درقصیده،بزرگانی چون حمیدسبزواری،شاعروسازندۀ سرودهای انقلاب وسال های اولیه پیروزی انقلاب وصاحب مجموعه های سرودسپید وسرود درد را می توان نام برد ودرکنار اوبزرگانی چون مشفق کاشانی،مرحوم گلشن کردستانی،مرحوم محمدعلی مردانی وحلقۀ شاعران کهنسالی که ازسال1360 شورای شعروزارت ارشاد راتشکیل دادند می توان نام برد.دوبیتی انقلاب چه به لحاظ پیشکسوتی درسرایش وچه به لحاظ ورزیدگی درتکنیک پردازش به نام محمدرضا سهرابی نژاد نشان یافته است.دررباعی،شاعرانی چون قیصرامین پور صاحب مجموعۀ های درکوچۀ آفتاب(مجموعۀ رباعیّات)،تنفس صبح وآینه های ناگهانی را باید نام برد.لازم به ذکراست مجموعه ای ازرباعیّات انقلاب توسط شاعرمعاصرمحمدرضا عبدالملکیان ازسوی انتشارات برک دردوران جنگ انتشاریافته که می توان چشم اندازی ازرباعیّات انقلاب باشد.
درشعرنونیمایی نیزاغلب شاعران انقلاب تجربه های موفقی داشته اند. اما ماناترین شعر نیمای با درونمایۀ انقلاب وجنگ به نام عبدالملکیان،امین پور ومرحوم حسن حسینی ثبت شده است.درشعر سپید چه به لحاظ پیشکسوتی درتاریخ سرایش وچه به لحاظ تکنیک ،فرم،زبان ودرونمایه،نام مرحوم سلمان هراتی صاحب مجموعۀ"آسمان سبز"و"دری به خانۀ خورشید"،سرآمدهمگان است.او ذهنی خلاق ومضمون آفرین داشت اما پیش ازآنکه به نقطۀ کمال هنری برسد درآبان ماه 1365درسانحۀ تصادف دررودسردرگذشت.
بعدازجنگ،شاعرانی مانند علیرضا قزوه،سیدعبدالله حسینی و...شعرسپید رابا درونمایۀ طنز وانتقاد پی گرفتند که میان آنها،شعرمولاویلا نداشت،ازعلیرضا قزوه،اشتهارخوبی مخصوصاً درفضای انتقادی سال های اول بعد ازجنگ بدست آورد.اما از میان همۀ این قالب های شعری،غزل انقلاب به لحاظ فرم،زبان،تکنیک،تصویرودرونمایۀ،ظرفیت تحلیلی وتوصیفی برجسته تری دارد که ازآن جمله است:
1- همسان سازی قالب ودرونمایه
می دانیم که غزل ومغازله پیش ازآنکه به دنبال معنی آفرینی باشد به دنبال مضمون سازی است وبه لحاظ درونمایه معمولاً بافت رمانتیک ولطافت گرا دارد واصولاً درطول تاریخ ادبیات،رسم براین بوده که اندیشه های حماسی ودرونمایه های رزمی به لحاظ روایی بودن در قالب مثنوی ریخته می شده است. زیرا رمثنوی شاعربه التزام هماهنگی قافیه درمحورعمودی شعر،مواجه نیست واستقلال موسیقایی قوافی ابیات،مثنوی رابرای پردازش اندیشه های حماسه منعظف ترازقوالب دیگرنموده است. اما شاعرانقلاب توانسته قالب غزل راعلی رغم فقدان معناآفرینی فعال،سرزنده ومناسبی برای اندیشه های حماسی ورزمی نماید.
2- اوزان عروضی غزل،به لحاظ بافت عاطفی وغنایی درونمایه اش،اغلب لطیف،شفاف وشکننده است وبه اصطلاح نازک تر ازبرگ گل"مضمون مغازله"رابرنمی تابد.اما شاعرانقلاب توانسته است انقلابی ترین وتوفنده ترین درونمایه ها رادراین اوزان نرم وشکننده بریزد وباساز وکارهای غزل،روایتگرحماسۀ دفاع مقدس باشد وخوب هم ازعهدۀ این کاربرآید.
3- پردازش حماسه دراوزان شفاف وغیرروایی غزل، کارآسانی نبود. به استثناء چندغزل حماسی- عرفانی دیوان شمس تبریزی وبرخی غزل های انقلابی والبته مقطعی وغیرزایشی(Unjenotext) فرخی یزدی درتاریخ ادبیّات فارسی، کمترسابقه دارد که حماسه درقالب غزل ریخته شود. بنابراین رویکرد حماسی به قالب غزل به منزلۀ آشنایی زدایی (Defamiliarization) ، انحراف ازنرم (Deviation) (گریزهنرمندانه ازقالب بندی های سرایش) ونسبت به رویکرد متعارف حماسه سرایی، نوعی ساخت شکنی (Deconstruction) به شمارمی آمد و ورود به این عرصه، آزمون وخطایی حیثیتی را می طلبیده است. شادروان نصرا...مردانی نخستین کسی است که باغزل های جنگی وانقلابی خود این ره رابرای دیگرشعرای انقلاب هموارکردودرواقع می توان اورابنیانگذارغزل انقلاب به شمارآورد.بعدازمردانی،شعرایی مانند قیصرامین پور،علی معلم،مرحوم حسن حسینی،غزل رابا توفیق قابل ملاحظه ای تجربه کردند.امابرجسته ارین غزل سرای انقلاب فریداصفهانی است،تاجایی که می توان گفت برخی ازغزل های او به غزل های مردانی نه تنها پهلو می زند،بلکه پیشی می گیرد.خاصّه غزلی که برای امام زمان(عج)سرود وابیاتی ازآن چنین است:
به یازده خم می گر که دست ما نرسید بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است
زمینه ســازظهورند شـــاهدان شهیـــد اگرچه ماتمـــشان داغ برجگربسته است
ویاغزلی تعلیمی بادرونمایۀ حماسی که ابیاتی ازان چنین است:
زخون ما وشما آســــــیابگردانند قسم به خون که اگر روزگار برگردد
سنان ببارد اگر برعمودقامت ما گمان مـــبربه یـــمین ویــسار برگردد
دراین شهید سرا کفربرنمی گردد خلــوص ما مگـــراز کردگار برگردد
دراین مقاله،پدیده اب ونمودها وبسترهای مختلف آن یعنی رود،شط،جویبار،دریا،مرداب،چشمه وآبشاروسیل وکارکرد های مختلف آن یعنی شست وشو،غسل،نوشیدن،باسرفصل هایی ازقبیل:
1- آب وعاشورا
2- موسیقی آب
3- تداعی آب(مشابهت،مجاورت،تضاد)
4- تصاویرپارادکسی آب
مورد تحلیل وبررسی قرارگرفته است.دراین پژوهش،به اقتضای رویکردهنری نقد،بیشتر به بافت نشانه گرای آب توجه شده است تا به بافت گرا.بافت نشانه گر درشبکه تداعی آزاد،کاربرد داشته وطبعاً زیرساخت وروانشناختی دارد وبافت معناگرا دررشتۀ روابط دال ومدلول (Signifierand signified) وعلت ومعلول جریان داشته وطبعاً ماهیّت منطق گرا وزبانشناختی دارد.

تداعی
تداعی معانی(Associstionofideas)،یعنی همگرایی معنی مدارپدیده ها درسطوح مجانست مشابهت،مجاورت،تضاد وتداعی آزاد(associat Free)،یعنی رها شدن پدیده درشبکه رابطه ها،اعم از رابطه های معنی دار(Semantic)ورابطه های نشانه مدار(Simiological)،نیروی محرکۀ یادآوری فعّال(member Activere) می باشد.اگر با اندکی تسامح،پدیده ها رابراساس طبقه بندی مفهومی نیچه بررسی کنیم می توانیم بگوییم که هر پدیده درموقعیت های هستی شناختی(Ontological)وکارکردی(Functional)،یک سویۀ دلالت مداردارد که دراین سویه ما به ازای وضعی پدیده یعنی کلمه مبتنی بروضع واضع ودلالت مطابقی(Referential)است ویک یاچند سویۀ نشانه مداردارد که دراین سویه،کلمه ازهنجاردلالت مدارخارج شده وبا انحراف ازنرم (Deviation)به شبکه تداعی معانی و سلسۀ نشانه ها می پیوندد.نشانه هایی که درزنجیره ای ازفرهنگ ها،خرده فرهنگ ها،تجارب شخصی،حافظۀ تاریخی،باورداشت ها،ترادف ها،تضاد و...درهم تنیده شده اند می توان سویۀ نخستین رالوگوس(logos)وسویۀ دیگرمیتوس(Mythos)نام نهاد.(ر.ک،زیبایی شناخت،شماره5،ص17).مثلاً آب درسویۀ دلالت مدارخود ظرفیت هاوبسترهای مختلف رود،نهر،دریا و..رابه ذهن انتقال می دهد اما درسویه نشانه مدار،مهریۀ حضرت زهرا(س)،عاشورا،جوانمردی اباالفضل،محبت،آینه،اشک،و...راپیش روی ذهن می گشاید وآگاهی انسان را درخود رها می کند.غلبۀ میتوس برلوگوس که مشخصۀ آن گریزازوضع واضع و انحراف ازهنجاردلالت گرای کلمه است،ادبیّت متن راتضمین کرده وآن را به سطح هنرارتقاء می دهد.مثلاً هرگاه گفته می شود:
من قطاری دیدم که مسافرمی برد.
متن دربافت دلالت مدارخود قراردارد،اما وقتی که قطار،به مدد نشانه ها ذهن سهراب سپهری رابه شبکۀ تداعی ها می نشاند،ازوضع واضع می گریزد،هنجارمتعارف فعل رامی شکند ودرمحور جانشینی(Paradigmatique)محوراستعاره سیاست رابه جای مسافردرقطارمی نشاند ومی گوید:
من قطاری دیدم که سیاست می برد.
جریان سیال ذهن(Strem of consciousness)که سوروئالیست ها وسمبولیست های بعدازجنگ جهانی،آن رافوران خودکاروناخودآگاه ذهن هم می نامیدند.یکی ازچشم اندازه های نوین تداعی آزاداست.این تکنیک درروانشناسی نقد،مبین رابطه مندی تجربه های درونی با دنیای خارج ازذهن است که بدین وسیله تجربه های درونی به جریان می افتند،مواج می شوند وحرکات می یابند.(فرهنگ ادبیات ونقد،جی.ای.کادن.ترجمۀ کاظم فیروزمند،نشرشادکان،چاپ اول،تهران:1380،ص430).
تداعی درهمان حال که درسطح جهانی،ناخودآگاه مشترک نوع بشررادرسلسلۀ نشانه ها به حس مشترک(Commonsense)می نشاند وقتی که باتجربه های درونی فردپیوند برقرار می کند،تکثر گرا(Pluralist) می شود.به همین خاطرتداعی نزداشخاص مختلف به دلیل تجربیات خاطرات وادراکات ناهمگون متفاوت است.تداعی،مبنا واساس شعر است درداستان به صورت فن تک گویی نمودارمی شود.(فرهنگ اصطلاحات ادبی،ص123).
کارکردعاشورایی آب:فرات(فرات اشک،زمزمۀ فرات)،علقمه(آوردن جسم بی دست اباالفضل ازعلقمۀ خوزستان،خروش علقمه)همنشینی مشک وآب ودست،شرمندگی آب،آب شدن آب،آب عطشناک،برجسته ترین کارکردهای عاشورایی آب هستند.
دراین بخش ازمقاله،تداعی آب رابه علاقه های مشابهت ومجاورت وتضاد درغزل انقلاب مورد بررسی قرارداده ایم:
درتداعی آزاد آب،ترکیبات،عبارات ومترادفاتی که یک سوی آنها آب وحالات وکارکردهای آن است عبارتند از:
1- آب:آب وسراب(تداعی تضاد،نوشتن حدیث آب دردفترچۀ سراب)،آب وآینه(تداعی مجاورت ومشابهت،نشانه های روشن خودآگاهی)،همنشینی آب وآینه درسجاده.
2- دریا:تداعی اشک ودریا،دست ودریا (منظره دست ها درتشییع جنازۀ امام(ع)، به تلاطم دریای دست ها تعبیرشده است) ودریا ومرداب درمحورتضاد (برچیدن بسترازمرداب وبرنهادن آن بردریا)، خیمه برموج دریازدن، پرورش روح درآغوش دریا، تابش خورشید برموج خیزاشکها.
3- ژاله:هم حروفی ژاله با ناله ولاله وهمنشینی آن یا چنگ.
4- رود،شط:شط خون،رودخلق.
5- سیل:سیل اشک،سیل خون(افتادن سرهای کج اندیشان درسیل خون).
6- ابر،باران:باران رحمت(ریزش اشک برزمین همچون ریزش باران برچمنزاران).شوکت باران،باران اشک،عبورابرازخشکسالی صحرا.
7- قطره:تصویرپارادوکسی کرانه گرفتن قطره درپهنۀ بی کرانکی.
8- چشمه:چشمه وآزادی(عبورنسیم سپیده دم ازچشمه سارآزادی)،چشمۀ دل روشن(به جای چشمۀ روشن دل- شکستن ساخت زبانی)،چشمه درچشمه جوشیدن ازسنگ.
9- زلالی:زلال نور(نوشیدن زلال نورازجام سپید دم)،زلال اندیشه.
10- غسل وشستشو(کارکردآب):شستشوی شهیدان درخون گل،غسل آفتاب زیردوش ماه.

تداعی آب وعاشورا(حماسۀ آب):
1- پیروزی درتراژدی آب: شاعر، نیروهای مسلح عمروبن حجاج زبیدی (مأمورجبهۀ فرات) راکه ازعصرروزهفتم محرم سال61 هجری، آب رابه روی امام حسین(ع) وباران حماسه سازواهل بیت آن حضرت بسته بودند، درترکیبی تنیده درموسیقی حروف به سواران سراب تعبیرمی کند وبین اعمال ددمنشانۀ آنها وگسترش فرهنگ عاشورا که دراین بیت درنماد "آب" تبلوریافته است رابطۀ معنی دار برقرارمی کند (هرچه تشنگی بیشترشد، دشت ها پرآب ترشدند وخیزش امواج آب به افلاک رسید):
برتوبستند اگرآب سواران سراب دشت دریا شد وآب ازسرافلاک گذشت
(آتش نی،ص2)
2- شرمندگیِ آب : مردانی درتصویری دیگر با بهره مندی ازهنر تشخیص (Personification) علقمه رابه هیأت انسان گناهکاری می بیند که ازپیشینۀ بزهکارانۀ خویش شرمنده باشد و یا بامشاهدۀ برخورد جوانمردانۀ علمدار، درپاسداشت تشنگی پیشوا، ازخجالت آب شده باشد و بدین ترتیب با تصویرهیات حاصله ازچشم انداز جوانمردی علمدار وشرمندگی آب، تصویرمتحرک وسرزندۀ دیگری ازحماسۀ آب رابه نمایش درمی آورد:
آب شرمندۀ ایشارعلمدارتوشد که چرا تشنه ازآن اینهمه بی باک گذشت
(آتش نی،ص21)
جناس هجای قافیه بین ایثاروعلمدار(جناس بین ثارودار) وتنیدن صامت "ر" دررشتۀ موسیقایی افق بیت، ذهن خواننده را" ازبیان، به نحوۀ بیان" سوق می دهد (تعبیری ازپل ریکور، رک ساختار و تاویل متن: ص65)
پدیده دروضع طبیعی خود،رنگ شناخته شده ای دارد که مربوط به"فیزیک"آن رنگ است ومعنای آن،دررشتۀ روابط دال ومدلولی شکل می گیرد.اما وقتی که پدیده با ماده وصورت ورنگش به ساختارذهن شناسنده(Subject)انتقال یافته وبا مواد ومصالح ذهن(تجربه،عاطفه،خاطره،نگاه و...)درهم می آمیزد حیثیت دیگری می یابد.انتقال پدیده به ذهن حیثیت التفاتی(lntentional)و آمیختن پدیده با مواد ومصالح ذهن،حیثیت استعلایی(Transcenendental)نام می گیرد.علقمه وقتی که درموقعیت طبیعی وموقعیت جغرافیایی خود قرارمی گیرد معنی آن عبارت ازباریکه ای منشعب ازفرات است که امروزه حتی اثری ازاو باقی نمانده است.اما وقتی ازجغرافیای طبیعی به تاریخ سیاسی واجتماعی شیعه انتقال یافته ودرذهن شناسنده انعکاس می یابد وبا مواد ومصالح ذهن شاعرآمیخته وبه نیروی نشانه ها درشبکه تداعی آزاد به عاشورا می پیوندند وبه جریان شهیدان می پیوندند، سرخ می شود ودرکنارآن دیگر پدیده ها نیزازعالم معنا به عالم نشانه می آیند: ماه، باسراپای وجود می سوزد، فلق با جان سرخ حسین، پیوند می خورد وهمۀ ابزارهای زبانی، تصویری، تاریخی و...دست به دست هم می دهند تا گوشه هایی عاشورا مانند برش هایی از زندگی (Slice of life) به نمایش درآیند:
می درخشد چوفلق صاعقۀ جان حسین سرخ شد علقمه ازخون شهیدان حسین
ماه یکپارچه می سوخت چو داروغۀ شب چوب می زد زجفا برلب ودندان حسین
ذهن محمد حسین فیاض، شاعرحوزوی انقلاب، سواربرشبکۀ تداعی آزاد، به نیروی نشانه ها، ازعلقمه عبورمی کند وبه عرصه های سرخ دفاع مقدس می رسد. پس ازاستقراردرخاکریزهای جبهه، نگاه نقاد شاعربه نقدتطبیقی فرهنگ جنگ وفرهنگ بعدازجنگ می پردازد ومانندعلی(ع) که درغربت بعدازصفین،شهدای صفین یعنی ابن التیهان،خزیمّه ان انصار،عمار...را یادمی کرد وآنها رابه نام صدا می زد.شاعرهم حماسه آفرینان دفاع مقدس رابه یاد می آورد که رفتند وپرچم آنها درغوغای تقسیم غنایم برزمین مانده است.همچون اباالفضل که رفت ومشک خونین اوبرزمین مانده بود ودریغ ازجوانمرد علقمه شناسی که مشک ان حضرت رابه دوش گیرد.حماسه آفرینان دفاع مقدس،توشۀ صداقت رابردوش می افکندند.اما امروز صداقت درغوغای مرور زمان برزمین مانده است برای شاعرفقط یک دل ازکوله بارغربت باقی مانده است:
درکوله بارغربتم یک دل از روزهای واپسین مانده
عباسهای تشنه لب رفتند سعادت برزمین مانده
(ازحنجره های شرقی،ص82)
وشاعری دیگر، با معماری آب درچشم اندازعاشورا (landscap) آب راسفیراحسان ابالفضل وعرش راسرا پردۀ عرفان آن حضرت می شمارد:
آب پیام آور احسان اوست عرش سراپردۀ عرفان اوست
شاعردیگرآب ومشک واباالفضل رابانگاهی امیدوارانه به تاریخ پیوند می دهد وبا تاویل مشک به وفا وتاویل دریا به جاودانگی واززبان سیدالشهداء درحسن تعلیلی تصویری می گوید:به پاس بازوی جدا شدۀ اباالفضل ازاین پس هیچ مشکی خالی نمی ماند:بازوی ابالفضل،وامی بود که به دریا اداگردید تاپشتوانۀ جوانمردی های بعدازعاشورا شود:
نخواهد ماند خالی بعد ازاین مشک وفا زیرا به دریا وام دادم بازوی آب آورخود را
(حنجره های شرقی،ص83)

تداعی مشابهت
تداعی مشابهت،پرجاذبه ترین وحساس ترین نوع تداعی است.تداعی مشابهت دردوسطح ازتصاویر هنری کاربرد دارد:
1- سطح تصویری"این چوآنی"یا تشبیه.
2- سطح تصویری"این همانی"یا استعاره.
تشبیه درچندمحور،طبقه بندی وتوصیف می شود:
1- توصیف شمارشی با موتیف (Motife) عدد:
1-1: افراد باتعدد طرفین تشبیه(مشبه ومشبه به)
الف:تشبیه جمع(تعدد مشبهبه وافراد مشبه)تشبیه موی سیاه به مشک وشب.
ب:تشبیه تسویه(تعدد مشبه وافراد مشبه به)تشبیه مشک وشب به موی سیاه.
وجه تسمیه آن است که دوپدیدۀ مختلف به حلقۀ واسط یک مشبه متساوی می شوند.
2-توصیف ماهوی(معقول ومحسوس بودن طرفین تشبیه):
درسبک خراسانی،طرفین تشبیه اغلب محسوسند(بوییدنی،شنیداری،دیداری،بسودنی،چشیدنی) درسبک عراقی خاصه شعرعرفانی،مشبه،به لحاظ ماهوی،بافت عقلی وذهنی می یابد ودرسبک هندی،ساختمان تشبیه تمایل به انتزاعی شدن دارد وعنصر تمثیل،بافت تشبیه را ازسطح تخیل به تخیل،یعنی ازتشبیه ثابت به تشبیه متحرک نزدیکتر می کند.
2- توصیف تشبیه به اعتبارجایگاه نحوی وزنجیرۀ زبانی طرفین تشبیه:
1-3: هرگاه مشبه ها کنارهم ومشبه به ها هم کنارهم باشند به آن تشبیه ملفوف می گویند(دراصل،نوعی لف ونشراست،اما به دلیل ساخت تشبیه گرای زنجیرۀ کلام،ازسطح آرایه یعنی لف وشربه سطح بیان یعنی تشبیه ملفوف ارتقاء می یابد).
2-3: هرگاه زنجیرۀ یکپارچه تشبیه به گونه ای باشند که طرفین تشبیه به صورت جفت های دوتایی(Opposingpairs)باشند آن راتشبیه مفروق می نامند.(دراین ساخت ازتشبیه،طرفین تشبیه به صورت(xy)می باشند،همان گونه که موقعیت طرفین تشبیه ملفوف درزنجیرۀ متن به صورت(xx-yy)است.
4- توصیف تشبیه به اعتبارفشردگی یا گستردگی ارکان تشبیه:
دراین سطح ازتوصیف،بلاغت وسرزندگی نوع تشبیه،درآن است که عناصرچهارگانۀ آن به دوعنصر(مشبه ومشبه به)تقلیل(Reduction)یافته باشند.
5- نقد تشبیه به اعتبار مقایسۀ ماهوی طرفین تشبیه:
6- گاه شاعر،به خاطرتمایل به تفرد"ابژه"نخست به مدد حلقۀ واسط وجه شبه که پل ارتباطی طرفین تشبیه است،ابژه مورد نظررا با ابژه دیگرهمنشین می کند سپس مشبه رابرمشبه به رجحان می دهد(چه درجهت مثبت وچه درجهت منفی).مثال:
ماه فروماند ازجمال محمّد سرونباشد به اعتدال محمّد
(سعدی)
یا:فهی کالحجاره او اشد قسوهِّ.
این نوع شبیه را،تفضیل می نامند.اغلب تشبیهات تفضیلی،ساختارپنهان دارند.یعنی عنصرتشبیه درنحوۀ کلام وشیوۀ بیان مستترمی شود:
اوخدوانداخت بروی که ماه سجده آرد پیش او درسجده گاه
7- نقد تشبیه به اعتبار خلاقیت ذهن وسبک بیان شاعر:
دراین سطح ازارزیابی ،تشبیه به دوبخش تقسیم می شود:
1-6: تشبیه مبتذول،یعنی تشبیهی که عناصر تشبیه،تکراری ومستعمل بوده وقلب راتکان نمی دهند.
2-6: گاه می شود که عناصرتشبیه،مندرس وتکراری اند،اما سبک بیان آن زنده وخلاق است .مثلاً درغزل طبیب اصفهانی با مطلع:
غمت درنهانخانۀ دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند
عناصرتشبیه یعنی لیلی ومجنون ومحمل و...تکراری هستند،اما نحوۀ بیان وبازخوانی مناطق تصویر،خلاق وملموس وکلمات سرشار ازبارحسی بوده ووجه میتوس (mithos) وجه نشانه گرای کلمه وجه لوگوس وجه دلالت گرا رابه حاشیه رانده ومتن رابه متن زایشی (jenotext) نزدیک کرده است تا ازافق تنزیلی و درزمانی (diachronic ) عبورکرده وبه افق تاویلی وهمزمانی (synchronic) تاریخ آشنا شده وافق انتظار (horizon of enpectation) خواننده رابرآورده سازد. نحوۀ بیان شاعر دربازپردازی تصاویرتکراری پیشین،آنچنان نیرویی به شعرشاعرداده است که گرچه شاعر، یعنی طبیب اصفهانی، درزمرۀ شعرای ماندگارنیس اما شعرش ماندگارشد. شاعرمرد، نام شاعرنیزبا مرگ شاعر به حاشیۀ تاریخ رانده شد اما شعرشاعرزنده است. راست است که می گویند: بعضی ازاشعار، پیش از مرگ شاعر، می میرند. بعضی ازشاعران پیش ازآنکه مرگشان برسد می میرند وبعضی ازاشعاربعدازمرگ شاعرزندگی راازسرمی گیرند.
8- توصیف به اعتبار بساطت یا ترکیب طرفین تشبیه:
جذاب ترین گونه های این بخش ازتشبیه،تشبیه مرکب به مرکب است اصطلاحات تمثیل نامیده می شود.دکترشفیعی کدکنی ازان به اسلوب معادله تعبیرکرده است.اگرمشبه راباxومشبه به راباyبه نمایش درآوریم محورافقی این گونه ازتشبیهات چنین است:
X-Y X-Y
وجه شبه دراین گونه تشبیهات التزاعی بوده وهیات حاصله ازتضریب دوسویۀ افق بیت است.مثلاً وقتی که سعدی می گوید:
قرص خورشید درسیاهی شد یونس اندردهان ماهی شد
مشبه،نه قرص خورشید است ونه سیاهی غروب،مشبه به نیزنه یونس است ونه دریا،بلکه هیات حاصله ازپنهان شدن خورشید درسیاهی،مشبه است وهیات حاصله از فرورفتن یونس دردهان ماهی،مشبه به.دراینگونه تشبیهات،طرفیت تشبیه دست کم از چهار جزء ترکیب یافته واسلوب معادلۀ آنها دریک ضربدرقابل نمایش است.

تداعی درسطح این همانی(استعاره)
یکی دیگرازابعاد تداعی مشابهت که درواقع بلیغ ترین الگوی تصویرگرای آن است استعاره می باشد.استعاره هم تشبیه است وهم مجاز.مجازبه اعتبارآنکه،کلمه یا اسناد نرم گریزازساخت دلالت مطابقی(Refrential)عدول کرده وهنجارمنطقی بیان شکسته می شود.استعاره،تشبیه است به اعتبارآنکه ازطرفین تشبیه برخورداراست،بااین تفاوت که یکی ازطرفین تشبیه جهت فرایندانتقال ازسطح این چوآنی به مرتبۀ اینهمانی دربافت کلام پنهان می شود.
استعاره یا فشرده است یا گسترده یعنی یا دریک ترکیب اضافی تبلورمی یابد وبا دریک جمله اسنادی بصورت اسنادمجازی.
پس ازاین مقدمۀ کوتاه،به درون غزل های انقلاب سفرمی کنیم.درکلمات خود رابه آب می زنیم وابیات برگزیده رابراساس تداعی مشابهت با محوریت ظرفیت ها وبسترهای مختلف آب ارزیابی می کنیم:
1- رود
1-1:رود ورنگ، برجسته ترین رنگ منتخب رود درشعرانقلاب، رنگ سرخ است. شاعرانقلاب با بهره گیری ازرنگ سرخ پدیدهها که از ذات یا کارکرد این رنگ برمی خیزد به تصویرگری اندیشه خویش می پردازد.
میرهاشم میری، خود را تشبیه به شط می کند وشط خون را استعاره مصرحه از رگ های بدن انسان می گیرد، عروج شهیدان رابه پرواز تعبیرمی کند وشهید را استعاره از پرنده ای مقدس مثل کبوترمی گیرد وخطاب به شهیدان می گوید:
پروازشما،خون رگ های ما رابه جوش آورده ودرکالبد ما موج حماسه برانگیخته است":
کسوت سبزبه بالای شما سرخ شده است شط خون موج گرفته است به بال وپرتان
(نقشبندان غزل،ص424)
ودرغزلی دیگرخون شهیدان رادریک ترکیب آمیخته ازنغمۀ حروف به شط شفق تعبیرمی کند.
نصرالله مردانی،شهیدان رااستعاره ازآفتاب می گیرد وخون شهیدان رابه شط سرخ تشبیه می کند وخطاب به ایثارگران می گوید:رخسارتان رادرشط خون شست وشودهید تا رنگ شفق به خود بگیرد:
چهره را درشط خون شویید رودروی خصم تا شود گلگون ترازروی شفق رخسارتان
ودرغزلی دیگرباجاندارپنداری گل،سرخی گل رابه خون گل تشبیه می کند وباتوجه به برجستگی گل دراسطورۀ رویش با موتیف رنگ ولطافت واسطورۀ تکوین(عرق پیشانی پیامبر)وبا توجه به استغنای بدن شهید ازغسل وخاصیت تطهیرگری خون شهید می گوید:چهرۀ شهیدان راباعصارۀ گل بشویند تاچهرۀ تاریخ سرخ ترشود:
گلگونۀ شهیدان با خون گل بشویند تاسرخ تربماند رخسار روزگاران
(نقشبندان غزل،ص486)
اصولاً اغلب تصاویرغزلیات مردانی،ازجمله ابیات یاد شده دررشته ای از روابط دال ومولول حسن تعلیل جریان دارند،بااین تفاوت که علت ومعلول،به سیاق حسن تعلیل های متعارف روابط رمانتیک ندارند،بلکه تعلیل فقط درخدمت توسعۀ دامنۀ تصاویرقرارگرفته است.
احد ده برزگی،خون شهیدان رابه منظرۀ جریان جویباردرچشم اندازسپیده دمان تشبیه مفرد مقید به مرکب تعبیر می کند وبین خون شهیدان واشک چشم سوگواران رابطۀ علت ومعلولی برقرار می کند ومی گوید:تصویرشهادت رزمندگان درسپیده دمان،اشک چشم سوگواران رابه تیغ خورشید مانند کرده است.(تیغ ازنمادهای حماسه ودرخشندگی است)
ازجویبارخون شهیدان سپیده دم شد آب دیده تیغ شرربارآفتاب
(نقشبند غزل،ص15)
همان گونه که ملاحظه می شود،اشک آتش افشان(تیغ شرربار)ازتداعی متعارف خود(لطافت وزلالی)وازرویکرد سوگوارنۀ خود خارج شده ورنگ حماسی به خود گرفته است.سیاوش دیهیمی،شاعرهمدانی،دهان رزمندگان راتشبیه رود می کندوسخن آنان راتشبیه به جریان آب رود وبا آوردن کۀ تعلیل درآغازمصراع دوم،مفاد مصراع اول(جریان سخن دردهان مخاطب)رامعلول بهره مندی ازقرائت قرآن می داند:
هماره جان سخن زان لب ودهان جاریست که آیه آیۀ قرآن درآن زبان جاریست
(نقشبندان غزل غزل،ص174)
یعنی زبانی که درچرخۀ قرآن هویت بباید به جان سخن(گوهرسخن)دست می یابد.دربیتی دیگر،خلوص کلام پیشوارابه آبشارتشبیه می کند وجریان کلام اورا به جریان آب زلال رودخانه وازمخاطبان می خواهد که درآبشارخلوص کلام پیشوا،تن وجان بشویند(کلام پیشوا راراهنمای عمل قراردهند.)
بیا بشوی دل وجان به پای این رود که آبشارصداقت ازآن بیان جاریست
(نقشبندان غزل،ص174)
گاه می شود که رود با دیگرنمودهای آب درپیوندی نمادین به صورت حفت های یگانه در می آید.مثلاً دربیت زیرشاعربرای تصویر بخشی به جوشیدن(کفتن وجاری شدن)چشمه ورود را درکنارهم قرارداده است وبرای ترسیم نقطۀ اوج جوشش وجاری شدن،ازابزارتکراراستفاده کرده است:
دوست دارم بـــهاری شدن را همنفس با قناری شدن را
چشمه درچشمه جوشیدن ازسنگ رود دررود جاری شدن را
(مصطفی محدثی،حنجره های شرقی،ص39)
حمیدسبزواری،درتهییج مخاطبان برای عبورهدفمند ازعافیت اندیشی به عاقبت اندیشی وبه قول خاقانی ازآخراندیشی به آخراندیشی مرداب رااستعاره ازسکوت عافیت آمیزمی گیرد ودریا رااستعاره ازحرکت هدفمند وانقلابی وباقراردادن سویه های استعاره دررشتۀ نامرئی تضاد می گوید:
روح درآغوش دریا پرطپش می پرورد بسترازمرداب برچیند وبردریا نهید
(نقشبندان غزل،ص123)
مصطفی محدثی،درپردازش یکی دیگرازاستعاره های تضاد،دریا رااستعاره ازخطرمی گیرد ودل به دریا زدن راکنایه ازخطرکردن،روزمرگی رابه مرداب تعبیرمی کند وحرکت تاثیرگذاررا به جویباروحرکت ازعافیت به مسئولیت رابه عبورازمرداب به جویبارومی گوید:
دل به دریا زدن ترک مرداب پرشدن جویباری شدن را
(ازحنجره های شرقی،ص39)
احدده بزرگی، یکی از کارکردهای ایدوئولوژیک آب (غسل کردن) را بن مایۀ تصویرقرارمی دهد،پشت سرگذاشتن ظلمت (سکوت، بیخبری، عافیت طلبی و...) وپیوستن به نور(حرکت، مسئولیت، مجاهدت و...) رابه غسل کردن در زیردوش ماه تعبیرمی کند و با بهره گیری ازکارکردعدد هفت درمنطق الطیرعطار وجابجایی "ظلمت "با "وادی"، فرایند درهم تنیدۀ عبوراز"ظلمت" به "حمام ماه" را این گونه به ترسیم می کشد:
تازیرنور ماه کنم غسل آفتاب درهفت پیچ کوچه ظلمت قدم زدم
(نقشبندان غزل،ص5)
نمودهای دیگرآب که نمادمفاهیم مقاومت وانقلاب وسوگ حماسه قرارمی گیرند؛عبارتند از:
دریا:(تداعی اشک ودریا).تشبیه مبالغه ای آه به شعلۀ برافروخته تا آسمان(مشبه به خیالی)وتشبیه مبالغه ای گریستن خلق به دریا.طرفین تصویردر دوسویۀ تشبیه(آتش آه – گریستن دریا)دررشته ای از پارادوکس(تناقض وارگی)قرارگرفته است.آتش ،آسمان و آه روبه بالا دارند ودریا واشک افشاندن روبه پایین.شاعرازابزارهای هنری(اعم ازابزارهای بیانی وابزارهای آرایه ای)استفاده کرده تاعظمت فاجعۀ مرگ پیشوا رابه تصویر بلکه نمایش درآورد.تصویرانعکاسی طبیعت است ونمایش فاجعۀ مرگ پیشوا رابه تصویر بلکه نمایش درآورد.تصویرانعکاسی طبیعت است ونمایش انعکاس حرکت طبیعت:
آتش گرفت خیمۀ گردون زآه ماه با آنکه درعزای تو دریا گریستم
(آتش نی،ص25)
چنانکه ملاحظه می شود مصوت های بلند درکلمات محوری آتش،آه،عزا،دریا،موجب شده است که رشته موسیقایی واکها درخدمت کلید واژگان تم مرکزی شعر(فریاد،ناله،آه،...)قرارگرفته وبا آن همنوا گردد.این نوع ازآرایه های نیمه مرئی راسید قطب،تناسق فنی نامیده است.یعنی برگزیدن الفاظ مناسب با سیاق ومعنا(تصویر فنی ونمایش هنری درقرآن،ص127).
سیل:تداعی خون وسیل:مشفق کاشانی با مراجعه به حافظۀ تاریخی به یادآوری فعال روزهای پیروزی انقلاب می پردازد؛روزهایی که حلقه های زنجیر استبداد گشوده شده،سرهای طغیانگرکج اندیشان به تیغ عدالت سپرده شد ودرسیل خون شناورگردید.شاعر،گسترۀ دامنۀ قتال راباتشبیه فشردۀ سیل خون به تصویرمی کشد.
گشوده حلقه های محنت زنجیررادیدم میان سیل خون افتاده سرهای کج اندیشان
(نقشبندان غزل،ص140)
چشمه: چشمه،باتلاش فراوان دل سنگ رامی شکافد وآزادوزلال دربسترهای مختلف آب جاری می شود.این حالت چشمه،ذهن شاعررابه تداعی مشابهت بامفهوم آزادی پیوند می دهد.کسی که درسخت ترین شرایط می جوشد وباجریان آگاهی جامعه می آمیزد ودر مبارزات آزادیبخش تبلورمی یابد:
نسیم صبحدم ازچشمه سارآزادی به کام تشنۀ آزادگان دوباره گذشت
(مشفق کاشانی،نقشبندان غزل،ص213)
باران: تداعی اشک وباران:مهدی فراهانی منفرد،شاعرپیشکسوت انقلاب شاعرجوان سال های نخستین دهۀ شصت باتصویرمنظرۀ تشییع جنازۀ شهداکه از صحنه های ماندگاردفاع مقدس وحلقۀ واسط پیوندجبهه بود،به تداعی سرخی خون وچاک چاک بدن،شهیدرادرگل سرخ به استعاره می نشاند واشک خودرابه باران تشبیه می کند وباران اشک خودرادرخون بدن شهید شست وشو می دهد:
دراین شعرشاعربرای حسی کردن منظره تشییع جنازه وانتقال تاثیرگذاراین حس صورعواطف رابرجسته ترازصورخیال می نماید ومی گوید:
چه پرشوربردستها می روی گل سرخ پرپر کجا می روی
تنت را به باران اشکم بسپار بگو تا بدانـــــم چرا می روی
(نقشبندان غزل،ص455)
سیدضیاءالدین ترابی، شاعرومنتقد پیشکسوت سال های 65- 58انقلاب درتشییهی مفرد به مرکب، اشکم چشم معصوم رابه افشانش باران درچمن ماننده می کند وتصویری به لطافت اشک وباران ارائه می دهد؛تقابل حرف ش درافق واژگان اشک وشد وچشمان وجاورت حرف ر بین دو کلمۀ باران ورحمت درترکیب اضافی باران رحمت،زبان شعررادرشعررادررشته ای ازموسیقی متن به جریان می اندازد:
اشکی که جاری شد ازآن چشمان معصوم باران رحمت بود کو براین چمن ریخت
(نقشبندان غزل،ص194)
محمدرضا محمدی نیکو،شاعرپیشکسوت انقلاب،بین ابرباران فشرده وخشکسالی،تداعی تضاد برقرارمی کند وباعبوردادن ابرباران دار ازخشکسالی صحرا ونوشتن حدیث آب دردفترسراب تضاد موجود رادریک جهت دهی آشتی گرانه ،به پارادوکس آشتی ضدین می نشاند:
خوشا چوابرگذشتن زخشکسالی صحرا حدیث آب به دفترچۀ سراب نوشتن
(نقشبندان غزل،ص372)
شادروان سپیده کاشانی،قیام خلق رابه رود وگسترش دامنۀ قیام رابه دریا تشبیه می کند با جانمایۀ خشم مقدس موانع انقلاب را ازپیش پا برمی دارد.این شعر درفاصلۀ بین 22-12بهمن ماه57به میمنت ورودامام خمینی(ره)سرود شده بود.
کنون رود خلق است دریای جوشان همه خوشۀ خشم شد خرمن من
(نقشبندان غزل،ص157)
حمیدسبزواری،ازبنیانگذاران شعرانقلاب،صحنه ای از تهجد واشک استغفاررابه تصویر می کشد وبا الهام از مطلع غزلی ازحافظ به عبارت:
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
می گوید اشک استغفارومناجات شبانۀ،رهزن خواب می شود ویا با استناد به معنی دیگر راه زدن به معنی آهنگ زدن،می گوید:زمزمه های اشکم موسیقی خواب می نوازد.شاعردرادامه به تعلیل هنری شب زنده داری می پردازد ومی گوید چون بسترم درموج اشک جریان دارد خواب برایم میسرنمی باشد.
زسیل اشک راه خواب می زد دیده و گفتم به روی موج یا رب چون گشایم بسترخود راه
(نقشبندان غزل،ص126)
دربرشی دیگرازتبیین حالات وهستن های انقلابی، شاعر، خطرپذیری، شجاعت متمایل به تهور حرکت ، آفاق اندیشی، وسعت مشرب و بلندهمتی رابا استفاده ازنمادهای ساده وملموس دریا، قطره، خیمه زدن، موج، ساحل به تصویردرمی آورد.مخاطب رابه هجرت ازمن فردی وپیوستن به من حماسی خلق دعوت می کند:
بیا که خیمه زدریا دلی به موج زدیم چوقطره پهنۀ بی ساحلی کرانۀ ماست
(مشفق کاشانی،نقشبندان غزل،ص21)
دربرشی دیگربرای تشویق مخاطب به خود شناسی وخودباوری وباهمنشین کردن آب وآینه وچشمه با درونمایۀ مرکزی روشنایی ازمخاطب می خواهد برای بازیابی خویش به آینۀ روشن دل مراجعه کند.چشمه،نمود آب،دل نماد آینه وچشمۀ دل،نمادهمنشینی آب وآینه:
به چشمۀ دل روشن نشان زخویش بجوی که آب وآینه روشن ترین نشانۀ ماست
(مشفق کاشانی،نقشبندان غزل،ص160)
پرویز بیگی حبیب آبادی،شاعرپیشکسوت انقلاب،ازطریق ترکیب اضافی دریای اشک برشی ازماتم را به تصویرمی کشد ودربرش بعدی،اندوه را ازاشک تخلیه می کند وازاشک ماتم،اشک حماسی می سازد وبا استفادۀ ازمعنای دوپهلو(ایهام گونۀ)کلمۀ ابرو،نشستن قطرۀ اشک برگونه ها راپشتوانۀ معنوی خودبرای کسب آبرو نزد دریا می شمارد:
آنکه ازاشکی به دشت گونه ها پیش دریا آبرو دارد منم
(نقشبندان غزل،ص72)
تداعی آب وآینه وسجاده:شاعردرتصویری لطیف بااستفاده ازنمادهای ساده وملموس آب وآینه وسجاده که به قرینۀ صفا ویکرنگی با هم پیوند خورده اند وبا همنشین کردن نفس بلورین ممدوح ونفس زندگی بخش مسیحا،چشم اندازی ازخلوص ومعنویت او رابه نمایش درمی آورد:
آب وآیینه به سجاده گلبرگ نهاد وزبلورین نفسش بوی مسیحا آمد
(مهدی فراهانی منفرد،نقشبندان غزل،ص457)
حسن حسینی،جان دادن شهیدان وغلتیدن آنها درخاک رابه ترسیم درمی آورد وخون شهیدان راجانمایۀ اسطورۀ رویش به شمارمی آورد وبرای تبیین وتعلیل قرائت خوداز خون شهید،آنان را ازتبارباران وبهاران می داند وبدین ترتیب،روابط علی ومعلولی مرگ وجاودانگی رابه نمایش درمی آورد:
برخاک می غلتند وگل می روید ازخاک روح بهاران شوکت باران وآیند
(نقشبندان غزل،ص106)
ودرغزلی دیگرباتشبیه اشک به سیلاب، عظمت سوگ شهید وتاثیرعاطفی آنراترسیم می کند ومی گوید:
درسوگ توازبارش چشمم حذری نیست ویرانۀ ازاندیشۀ سیلاب گذشته است
(نقشبندان غزل،ص89)
شهید، منزلت وجایگاه متعالی دارد. روزی خوردن نزدخدا، نظرکردن به وجه الله وجوه یومئذ ناضره الی ربهاناظره قلب تاریخ، شمع تاریخ و...تعابیرمختلف یک حقیقتند وآن حقیقت، جایگاه معنوی شهید است. سپیدۀ کاشانی، درغزلی ضمن تخلص به نام سپیده، شهید رادرچشم خود می نشاندهمان گونه که ستارۀ صبح رادرجریان نگاه خود جای می دهد:
تویی ستارۀ صبح ومن آن سپیدۀ فجرم که درزلال نگاهم چو نورلانه گرفتی
(نقشبندان غزل،ص159)
زنده یاد نصرالله مردانی،منظره ای ازتشییع جنازۀ امام خمینی (ره)رابه تصویر می کشد.گسترۀ دستهای تشییع کنندگان رابه دریا تشبیه می کند ودل رادرفقدان آن بزرگواربه کشتی بی ناخدا وگریستن را واکنش طبیعی این تعزیت می داند ودرونمایه بیت دررشتۀ تداعی دست واشک ودریا جریان دارد:
برموج پرتلاطم دریای دستها می رفت ناخدای دل وما گریستیم
(آتش نی،ص25)
میرهاشم میری، بابرقراری تداعی تضاد بین باران وخشکسالی دریک تصویرمتحرک، جایگاه شهید را درتاریخ مانند جایگاه باران درخشکسالی ودرمتن انتظارنگاه ها، می داند. یعنی وقتی که همه جا می سوزد، شهید چون باران فرا می رسد: موسیقی ملایم واک ش درترکیب اضافی آشوب خشکسالی ها و بیشه وپریشان صدای شرشرباران رادرذهن نگارگری می کند:
تو درنهایت آشوب خشکسالیها به بیشه های پریشان سلام بارانی
شاعربرای سهولت پیوند بین شهید وباران شخصیت انسانی داده وسلام رابه باران اسناد می دهد،سلام باران درمقابل آشوب خشکسالی.
تودرنهایت آشوب خشکسالیها به بیشه های پریشان سلام بارانی
مهرداداوستا،بایکی ازنمودهای آب یعنی ابر،فاجعۀ فقدان شهیدباهنررابه تصویرمی کشد.هنررا ازموجودیت متعارفش خارج می کند وبه آن شخصیت مستقل انسانی بخشیده ومانند ابرنوبهارگریان می بیند:
از ین پس همچو ابرنوبهاری هنرگریان زداغ باهنرباد
(نقشبندان غزل،ص46)
پرویزبیگی حبیب آبادی، بابرقراری تداعی تضاد بین ابرومرداب، عشق ومرداب را نمادی ازکارکردغربت می شمارد ومی گوید:
دیربست که عشق آمده وبا گذرابر چون سایه ای ازغربت مرداب گذشتیم
ودربرداشتی دیگربین ژاله یکی دیگر ازنمودهای آب ولاله وناله،به اعتبارریخت مشترک موسیقایی آنها، تداعی مجاورت می یابد، ژاله نشسته بربرگ لاله درذهن اوبه هیات اشک ونوای چنگ، به هیات ناله استعلا می یابد تاهمراه شاعر، سوگوارداغ یاران باشند. نیچه می گوید: عاطفه، پدیده ها را رنگ آمیزی می کند. دراین تصویرنیزچنگ و ژاله به رنگ ذهن سوگوارشاعردرآمده اند:
ازلاله ژاله خیزد ازچنگ ناله خیزد گویی به داغ یاران این چرخ سوگواراست
نصرالله مردانی برای تبیین عرش اندیشی ومقام قدسی شهیدان، به یکی ازکارکردهای مقدس آب، یعنی وضو، نظر می دوزد و باهمنشین کردن واژگان قدسی وضو، نور، عرش ومحراب، مقام روحانی شهید را تجسم می بخشد:
به آب نوربگیرید بافرشته وضو نمازعشق به محراب عرش بگذارید
(نقشبندان غزل،ص482)
شاعردراین بیت بانشان دادن آب ومحراب به رشتۀ تسجیع ونشاندن جفتهای دوگانۀ نورونمازفرشته وعرش به رشتۀ نغمۀ حروف بین اجزاء شعرتداعی موسیقایی برقرار کرده است.

استعارۀ آب
استعاره محوراین همانی تداعی هاست ودرساخت ها ورویکردهای مختلف هنری ازجمله استعارۀ مصرحه،تخییلیه،حس آمیزی وتناقض واره نقش ونمود می یابد.استعارۀ مصرحه،وقتی که درمحورمشبه به متکثرمی شود سمبل،و وقتی که درهمین محورعمیق وابهام آمیز می شود رمزنام می گیرد.
ترکیبات وعباراتی که درغزل انقلاب با درون مایۀ آب شکل گرفته اند فراوانند که برخی ازآنها عبارتنداز:غمزۀ مستانۀ باران،غلتیدن باران روی سبزه ها،نوشیدن زلال نوراز شط ستاره،آرمیدن موج درساحل،شستشودرجریان نسیم،چشمۀ هور،روح خروشان،عبوردرجویباررگها،وسعت بیکرانۀ باران،شستشوی اندوه آب درخون شهید،عبورازوسوسۀ آب،سوزعطش،همنشینی اشک وسیلاب،تداعی انتظاروتشنگی،امام عصروباران درمحورجانشینی(محوراستعاره)،هم تباررود وطوفان،نبوغ شرقی باران،مشرب گل،فواره سحر،افشانش آب ازدیدگان ابر،قصیدۀ آبشاران و....

نمودها وبسترهایی که بن مایۀ استعارۀ آب درغزل انقلاب قرارگرفته اند عبارتند از:
1- باران وابر:نصرالله مردانی بانگاه جاندارپنداربه پدیدۀ باران،آن را از وضع طبیعی خودخارج می کند ووضع استعلایی به باران می بخشد:باران کرشمه کنان می آید وروی سبزه ها می غلتد وبدین ترتیب درذهن تصویرپردازشاعرموجودیت رمانتیک پیدا می کند:
تماشاییست اینجا غمزۀ مستانۀ باران به روی سبزه ها غلتیدن دردانۀ باران
(آتش نی،ص13)
درغزلی دیگر،ابرباران دار را ازمنظرمی نگرد وبا اتصاف صلابت واشک فشانی می کوشد،تصویرباران رابه گونه ای ترسیم کند که سویۀ تداعی گرای آن راازتمایل به بهاران به سوگواری شهیدان مرگ لاله ها سوق دهد:
ای ابرپرصلابت آبی زدیده بفشان بامرگ لاله طی شد افسانۀ بهاران
(آتش نی،ص13)
محمدطاهراحمدی،شاعرحوزوی،برای تجسم بخشیدن وتصویرگرای روشن بینی وحماسه آفرینی ملت انقلابی،ازدونمادباران(نماد روشن اندیشی ونبوغ)وگل(نمادحماسه آفرینی)استفاده می کند وملت انقلابی رامیراث داران باران وگل،می شمارد وبا ترکیب های استعاری نبوغ باران ومشرب گل به این دوپدیده،شخصت انسانی می بخشد:
باران نبوغ مشرقیش رابه ما سپرد گل مشرب شقایقیش را به ما سپرد
زنده یاد حسن حسینی،درچشم اندازی دیگرازباران،تصویروالایی ترسیم می کند ودریک رشته تشبیه مرکب به مرکب بین باران وحضرت مهدی(عج)وآسمان وتشنگان،اسلوب معادله(وامی ازدکترشفیعی کدکنی)برقرارمی کند.تشنگان،باران رافریاد می زنند وآسمان به سیاق تشنگان حضرت مهدی(عج) را وبدین ترتیب حادثۀ بزرگ فرج با نمادهای ساده تجسم می یابد وبه ذهن نزدیک می شود:
آید به گوش ازآسمان این است مهدی (عج) خیزد خروش تشنگان این است باران
پرویزبیگی حبیب آبادی،برش های دیگری از منظومۀ باران،یعنی بی کرانگی ورازوارگی رابه نمایش درمی آورد وبین رازوارگی باران واسطورۀ عاشقان رابطۀ معناداربرقرارمی کند.
درچشم گلگون باران یک وسعت بیکرانه است رازی که آنجا نهفته است افسانۀ عاشقانه است
(نقشبندان غزل،ص72)
غلامرضا رحمدل،درغزلی باردیف باران،ازصدای باران درنگرشی پدیداری،آواز وخطابه کشف میکند؛گل رامنبرباران وجویبارراسربازباران می شمارد:
آتش سواران برفرازمنبرگل نک خطبه می خواند سخن پردازباران
درمقطع غزل بین مفهوم"شکفتن"ورازوارگی متن باران رابطۀ علی معلولی برقرارمی کند وفهم رازوارگی باران راقائم به فهم گزاره های شکفتن می داند:
آنکس که مفهوم شکفتن رانداند کی می تواند پی برد بررازباران
2-شط:باترکیباتی مانند زلال نور،شط ستاره ونوشیدن نوراز جویبارستاره ودرکشیدن شراب عشق ازجام سپیده دم،شاعرمجموعۀ بهم پیوستۀ این ترکیبات وعبارات رادرمحورعمودی شعر،برای تبیین روشن اندیشی وکنش های عاشقی وایثارملت به کارمی گیرد:
زلال نورزشط ستاره نوشیدیم شراب عشق زجام سپیده دم زده ایم
3-چشمه: شاعربرای توصیف هنری چشم های پیشوا، آن رابه چشم بیدارسحر، روح حقیقت وچشمۀ هور(خورشید) تعبیرمی کند:
چشمان خدابین توای روح حقیقت بیداری چشم سحروچشمۀ هوراست
(نقشبندان غزل،احدده بزرگی،ص8)
شاعری دیگربرای ترسیم هدف عالی وتکاپوی یکریزوبی دریغ ملت ازنمادهای دریا و طوفان ورود استفاده می کند ومی گوید:
ازتباررود وطوفانم که درآفاق خاک می رود تا بی کران دریا به دریا موج موج
(ضریح آفتاب،ص16)
4-فواره:خاک گورشهید،به عنوان نمادروشنگری وسربلندی یک ملت،به فواره سحرتعبیرشده:
زخاک گور تو فواره سحر رویید زسوگ سرخ توقلب شفق درافغان شد
کارکردهای آب
الف- شتشو:خلوص وعصمت شهید به شستشوی تن درنسیم تعبیرشده.یعنی نسیم به قرینۀ شستن،تشبیه به آب شده،موج نیزدرصفات انسانی آرمیدن وخروشیدن استعلا یافته است.
درگفتن مهتاب تن درنسیم شستی باصد خروش چون موج درساحل آرمیدی
ب-جریان:شاعربه عنوان دانای کل از زبان ملت،رگهای تن ملت رابه بستررود وعشق رابه آب تشبیه می کند.مقصد عالی وآفاقی ملت راباترکیب سحروصل عینیت می بخشد یعنی:
خون رگ های ما به عشق تو می جوشد وبه عشق توره می پوید.
(آتش نی،ص8)
ج-عطش:ترکیب استعاری وسوسۀ آب با بن مایۀ تشخیص برای تبیین این معنا به کاررفته است که ملت همزاد کویراست،تشنگی راتجربه کرده،بنابراین برای پویش اهداف متعالی ازمخاطرات راه نمی هراسند وبه قول حافظ:روندگان طریقت ره بلا سیرند .

تداعی تضاد
درتداعی تضاد نشانه ها که نیروی محرکه تداعی ها هستند.دربستری ازتقابل دوگانه جریان دارند وبیانگرکنش ها وکشش های متضاد ابژه می باشند.تقابل هایی ازقبیل دریا-مرداب/جوی –دریا/آب – سراب و... این جفت هایی متضاد قرینه ها وربط هایی هستند که درتداعی آزاد می تواند بیایند.(تحلیل های روانشناختی درمورد ادبیات،ص 16).تداعی تضاد با بن مایۀ آب،جلوه های مختلفی درغزل انقلاب دارد که برجسته ترین آنها عبارتند از:
1- تقابل:مثل تقابل آب- جوی/آب-سراب/آب-عطش/دریا-مرداب/و... که درآنها قرینه ها سو به سو هستند.
2- پارادکس:درپارادکس باتضادهایی مواجهیم که قرینه ها برعکس تقابل،همسو می شوند وازآمیزش طرفین تضاد،مفهوم سوم دیگری تولید می شود.مثل:عطش آب(برای توصیف سرعت سیرجریان آب)،تشنگی فرات(برای توصیف عشق وارادت آب به اباالفضل (ع)،سرشارازتهی (درتوصیف مبالغه آمیز خشکی جویبار)و... .
دراین بخش نمونه هایی ازپارادکس آب ذکرمی شود.
1-پارادکس آب وآتش:نوشیدن آب از متن آتش،احمد خوانساری،شاعرپیشکسوت دهۀ پنجاه وازشاعران برجستۀ انقلاب درهمدان،آفاق اندیشی،خطرپذیری وآزادگی رابه نوشیدن آب ازمتن آتش،سوارشدن برامواج خورشید وعبور بی نقاب ازقلمرو خورشید تعبیرمی کند:
برموج خون خورشید ازآتش آب نوشید وزپرده گاه خورشید تابی نقاب بگذشت
شهادت طلبی وعرش اندیشی شهید رابه همرازی با شقایق وهمنامی با ستاره تعبیر می کند خلوص شهید رابه روح آب وگذرگاه های خطر، مانند عبور ازمیدان سیم خاردار عبورازکاروان نبرد مجنون و...رابه عبوراز جاده های آتش:
همزاد با شقایق همنام با ستاره ازجاده های آتش با روح آب بگذشت
شاعردیگرهمدان،جوادمحقق عمل آزادیبخشی وآبادبخشی رزمندگان وانقلابیون رابه حرکت جویباربه سوی دشت های تشنه تعبیرکرده ومی گوید:
کویرتشنه نیفتند به دست تنهایی به فتح دشت عطش جویبارمی آید
(نقشبندان غزل،ص486)
زنده یاد نصرالله مردانی،شاعرپیشکسوت دهۀ پنجاه وخالق بی مدعای غزل انقلاب سوختن پیکرپاک شهیدان رادرشعله های آتش جنگ،به سوختن نعش ستاره درشط آتش تعبیرمی کند که با ترکیب پارادکسی شط آتش وسوختن درشط،به شکستن ساخت معنایی افق متن پرداخته است:
درشط سرخ آتش نعش ستاره می سوخت خون نامۀ نبرداست آیین پاسداران
(نقشبندان غزل،ص486)
دربیتی دیگرباهمنشینی آب وآتش وترکیب آشنایی زدایی گریستن آتش برشی از مصیبت مرگ امام خمینی(ره)رابه تصویرمی کشد:
آبی نداشت چشمۀ چشمان مادگر آتش دراین مصیبت عظمی گریستیم
درغزلی دیگربا همسویه کردن سیل وآتش ریزش یکریز آفتاب کویررابه نمایش درمی آورد وبا ترکیب طوفان آفتاب ساخت تصویری دیگردر رشته پارادکسی بیت باز می کند:
به هرکرانه روان سیل آتشین دارد به دشت تف زده طوفان آفتاب کویر
(آتش نی،ص27)
پارادکسی تصویری آب رابا بیتی از یدالله گودرزی به پایان می بریم که دنیای فراخ وآزاد عاشقان رابه زیستن دردریای آتش تعبیر می کند ومی گوید که عاشقان آنچنان محاط دردریای آتش بودند که نگاه نافذ آنها درمغز استخوان نفوذ می کرد:
چنان درمعرض دریای آتش عاشقان بودند که ازهرم نگاه آتش مغز استخوان سوزد
(ازحنجره های شرقی،ص92)

موسیقی آب
یکی از ویژگی های شعرمعاصر،خاصه شعرسپید وشعرانقلاب،بهره گیری شاعراز تمامی ظرفیت های حسی کلمات وپدیده ها،اعم از حس شنیداری،دیداری،چشیداری،بوایی وبساوایی است. درهمین راستاست که درشعرانقلاب، بخشی ازتصاویر پربسامد درابعاد شنیداری آن درظرفیت و بسترهای متنوع آب است. صدای آب درنمودهای مختلف ازقیبل باران، آبشاران، دریا، جویبار، چشمه و...با ترکیب های چون: آوازباران، خروش دریا، خروش طوفان، زمزمۀ اشک، سروداندیشه های آبی، سرود رود، ترانه های عطش، رقص آب، نوای آب، سازجویباران، موسیقی عطش، خطبۀ باران وسرود آبشاران، خمیرمایه های موسیقی آب می باشد:
شاعر،طلوع آب از دامنه های کوهساران رابه دویدن آواز به رگ های کوهساران تشبیه می کند وصدای آبشاران راتمثالی از زندگی می داند:
بلور آب به رگهای کوهسار دوید خروش زندگی از پای آبشار دوید
(مشفق،نقشبندان غزل،ص215)
نصرالله مردانی با تعبیر صدای جریان آب به سازجویباران به حرکت آب،تم موسیقایی می دهد وممدوح رابه لحاظ کارکرد ایثارگری هایش درجامعه به نهضت بهاران وجریان آب در چمنزاران تعبیرمی کند وبه لحاظ شکفتگی حرکت به بلوغ کامل گل:
بلوغ کامل گل نهضت بهارانی به کوچه های چمن،سازجویبارانی
(نفشبندان غزل،ص481)
درمجموعۀ آتش نی با ترکیب های تصویری قصیده فریاد،کتاب کویر،ترانه های عشق،به انعکاس دنیای کویرمی پردازد.فقرخاموش کویرنشینان را به قصیده فریاد،گستره کویررا به کتاب کویر،تفتیدگی وعطشناکی رادرپیوند با لطافت عریان کویر به ترانه های عطش وزیبایی های کشف ناشده کویر رابه شعرناب کویر تعبیر می کند:
بخوان قصیده فریاد از کتاب کویر ترانه های عطش شعرهای ناب کویر
(آتش نی،ص21)
همین شعردرغزلی عاشورایی درترسیم قداست تشنگی امام حسین(ع)،تشنگی آن حضرت رابه آب زلال تشبیه می کند وفرات را استعاره ازتشنه ای که لبهای امام (ع)را می جوید.شاعربا شکستن ساخت متعارف معنای تشنگی وآب،تصویری پارادکسی از تشنگی وآب ارائه می دهد.یعنی به جای انکه امام(ع)تشنۀ فرات باشد،فرات تشنۀ امام(ع)است:
بود لب تشنۀ لبهای تو صد رود فرات رود پرآب کنار تو عطشناک گذشت
(آتش نی،ص21)
رحمدل(نگارنده)،درتوصیف باران،آن رابه خنیاگر تشبیه می کند وآواز خوانی وساز پردازی رابه او،اسناد مجازی می دهد:
بپچید درگوش سحرآواز باران سوزی دگر دارد سرود ساز باران
شکوه کوه،سرود رود، طنین خون وفراز بیقراری، ترکیباتی هستند که محمدرضا محمدی نیکو، شاعرپیشکسوت دهۀ شصت با قراردان آنها درمحورنشینی بیت نمودی از عشق وشهادت ایثارگران رابه تصویرمی کشد:
شکوه کوه فرازی زبیقراریتان سرود رودطنینی زخون جاریتان
درغزلی دیگربا استعارۀ شهید به صبح نمایان، بین زمزمۀ رود ونالۀ باد وترانۀ باران، همصدایی برقرارمی کند ومی گوید رود با اراده، نسیم آزاد وباران سخاوتمند، همصدا وهماواز، ترامی خواندند:
دیشب سرودی از تو ای صبح نمایان خواندند رود وباد وباران همصدایان
جوادمحقق، با توصیف اندیشۀ آباد ممدوح وبا بهره گیری ازمفهوم ایهام انگیزآبی (منسوب به آب-رنگی آبی) وحس آمیزی ترکیب سرودآبی (آمیزش حس شنیداری وحس دیداری) می گوید: اندیشه تو کویر نا بارور رابه رویش گل امیدوار می کند:
دراین کویرکه درانتظارگل مانده است سرود سادۀ اندیشه های آبی تو
احمدخوانساری، صدای آب را زمزمۀ عاطفه درگوش بهار ومفسر چگونه زیستن وچگونه مردن شهیدان می داند:
آب زمزمۀ عاطفه درگوش بهار گفت خونرنگ شکفتند وتماشا کردند

نتیجه گیری
غزل انقلاب،یعنی رویکرد حماسی درقالب رمانتیک.نوعاً رویکردی ساخت شکنانه است. این رویکرد،توسط نصرالله مردانی بنیان گذاری شده ودرواقع می توان اورا آفرینندۀ غزل حماسی درشعرانقلاب دانست.غزل انقلاب درونمایه وبن مایه متنوع وگسترده ای دارد یکی از این بن مایه ها به لحاظ واجد بودن ابعاد مختلف تاریخی،تشبیهی،استعاری وپیوند با شبکۀ تداعی آزاد،اهمیت ویژه وقلمرو نقادی گسترده ای برخورداراست.نشانه شناسی محوراصلی بحث آب درغزل انقلاب است.دراین پژوهش کوشیده شد که به شیوۀ پدیدارشناختی به جای دخالت عوامل برون متنی اعم از یافته های وتحلیل دیگران وبیوگرافی وتاریخ مولف،مستقیماً به متن مراجعه کرده وباخوانش دقیق متن وبازبینی اجزاء بهم پیوستن متن،مثالها ومستندات استنباط را ازخود متن بیاوریم.در روش تحقیق پدیدارشناختی،اصل برعوامل سازندۀ درون متنی است وتاریخ متغیر کنترل قابل توجهی نیست زیرا مکتب معتقداست که نه تمام تاریخ بلکه فقط برشهایی از تاریخ،مثل برشهایی اززندگی درذهن شاعرراه می یابد وتاریخ به اندازۀ همان برشها،تقلیل می یابد ودرواقع،شاعر،برشهایی ازتاریخ راه انتخاب می کند وتاریخ باقرارگرفتن درکنش انتخاب شاعرازموجودیت رئالیستی خودقالب کرده وبازخوانی وبازسازی می شود.همین مقدارازتاریخ هم درفرآیند سرایش شعر بامواد ومصالح زیبایی شناختی درمی آمیزد ودوباره تقطیرمی شود وتقلیل می یابد وبدین ترتیب آنچه که از تاریخ درموجودیت شعر،باقی می ماند؛درحدعامل تاثیرگذاری نیست که شکل ومحتوای شعر وبه تبع آن تحلیل رادستخوش تغییرقراردهد.



منابع
1- داد،سیما.اصطلاحات ادبی،انتشارات مروارید،چاپ دوم،تهران1383.
2- رضایی نیا،عبدالرضا ازحنجره های شرقی شعرشاعران حوزه حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی،چاپ اول،تهران1377.
3- ضریح آفتاب،حوزۀ اندیشه وهنراسلامی،سوره دفترپنجم(گاهنامۀ شعر)چاپ اول،تهران68
4- فیروزمند،کاظمCuddon.A.Dictionary of literary terms J Aنشرشادگان،چاپ اول،تهران 1380.
5- مردانی،نصرالله.آتش نی،انتشارات اطلاعات،چاپ اول،تهران1370.
6- مشفق،عباس.نقشبندان غزل،انتشارات بنیاد پانزده خرداد،چاپ اول،تهران1365.


منبع : کتاب نامه پایداری – مجموعه مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری – کرمان - 1384



ادامه مطلب...

جلوه هایی از فرهنگ ایثار وشهادت در شعر انقلاب اسلامی
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامی
سعید خو محمّدی خیرآبادی
نویسنده وپژوهشگر استان قدس رضوی

چکیده
مقاله ای که تحت عنوان "جلوه هایی از فرهنگ شهادت در شعر انقلاب اسلامی" ارائه می گردد مشتمل برموارد زیراست:بعد از اشارۀ مختصری به تعریف "فرهنگ"وتعبیری که ما از آن داریم،ابتدا تعریفی از شهادت وشهید به میان آورده وآن گاه کوشیده ایم پرتوی از رخسار تابناک شهیدان در آیینه قرآن وسیره ائمه به نظاره بنیشینیم،سپس پیشینه ای از مفهوم شهادت در ادب دیرپای فارسی به صورتی بسیار مختصر ارائه داده و درانتها سعی شده است که با نگاهی به مجموعه شعرهای منتشرشده درسال های پس از انقلاب ومروری بر مطبوعات این عصر،"فرهنگ شهادت وچیره شهیدان"را در آیینۀ شعرانقلاب اسلامی نظاره گر باشیم.در این بخش با تأکید براین که"شهادت"و"شهادت طلبی"از اساسی ترین ودرونمایه های شعر عصر انقلاب اسلامی است تجلی چشم نوازی را از فرهنگ عاشورا- به عنوان نماد شهادت طلبی- درشعر شاعران انقلاب به چشم می بینیم وآنگاه با نگاهی به انعکاس جلوه های گوناگون شهادت همچون:یاد مردان خدایی شهیدانی چون بهشتی،رجایی،باهنرو...حسرت و اندوه برعروج شهیدان،تصویرتشییع جنازۀ شهیدان در شعراین دوره و...بحث خود رابه پایان می بریم.با اذعان به این که"شهادت"به عنوان یکی از موضوع های اصلی شعرانقلاب،همچنان مطرح است وبه امید این که دیگران این مسیر ناپیموده رابه طور کامل بپیمایند وتحقیقی مفصل در این باره ارائه کنند.
مقدّمه
اگربپذیریم که "فرهنگ،آن چیزی است که زندگی وارزش های انسانی رابه وجود می آورد"1وبا لحاظ کردن دیدگاه مکتبی واعتقادیمان آن را مجموعۀ نظام ارزشی اسلام در همۀ جوانب فردی و جمعی، که مشتمل بر کلیۀ روابط اعتقادی و عملی در ابعادسیاسی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی،علمی،فلسفی ومراحل سلوک باطنی است،بدانیم آنگاه بهترمی توانیم به اهمیت وارزش شهادت،به عنوان یک فرهنگ تأثیر گذار واصیل ونقشی که دراصلاح امورجامعه دارد پی ببریم.
"شهادت" درلغت به معانی:گواهی دادن،کشته شدن در راه خدا،شهید گردیدن وعالم شهادت درمقابل عالم غیب آمده است و"شهید"یعنی:حاضر،شاهد،عالم به غیب وحاضر،یکی از اسماء حسنای خدا وسرانجام کشتۀ در راه خدا ودین.3روشن است که مراد ما از شهادت همان کشته شدن در راه خداوند است که در درجۀ اوّل،موجب سعادت ورستگاری شهید وآنگاه سبب اصلاح نابه سامانی های جامعه می گردد.خون شهید،موجی درجامعه برمی انگیزاند که خوبی ها ونیکویی ها راترویج می دهد وبدی ومفاسد رااز بین می برد.اگرسالار شهیدان ،حضرت حسین بن علی(ع)،هدف ازقیام خود را"اصلاح درامت جدّخویش"می دانست آیا جز به این معنا بود که خون پاک او ویاران فداکار وازخود گذشته اش امربه معروف ونهی از منکررادرجامعه استقرارمی بخشید ونقش مؤثّری دربیداری مردم وایستادگی آنان درمقابل ظلم وجور بی حد وحصرحاکمان زمانه ایفا می کرد؟وبه راستی مه آن حضرت چه هوشمندانه وازسر درایت وفراست به این نکته پی برده بودند.
تعبیرزیبا ورسای قرآن کریم که"شهیدان را نه مردگان بلکه زندگانی می داند که روزی خور خوان گستردۀ پروردگار خویشند"وجملاتی همچون:"شهید قلب تاریخ است"،"شهید شمع تاریخ است"،"گرداگرد کلمۀ شهید راهاله ای از نورانیّت فراگرفته است"و...،که به ویژه در عصر انقلاب ودوران دفاع مقدّس زبان زد خاص وعام شده بود،گوشه هایی دیگر از ارزش واهمیت "شهید"و"شهادت"رابه نمایش می گذارد.

مروری گذرا برحضور«شهادت» درشعر فارسی تا پیش از انقلاب اسلامی
تجلیل از شهیدان،به عنوان کسانی که در راه عقیدۀ خویش به جهاد برخاسته ودر این طریق به خون خویش غلتیده اند وتقدیس شهادت،به مثابۀ یک فرهنگ اصیل وماندگار،درشعرفارسی سابقۀ دیرینه ای دارد واگرشعرهایی را که ذیل عنوان"مرثیه"قرار می گیرند بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که بخش اعظم این مراثی به یاد کرد شهیدان اختصاص دارد.البته"آنچه بیشتردر ادبیّات فارسی متداول شده ومرسوم است - ودر واقع بخش اساسی مراثی زبان فارسی را تشکیل می دهد- همانا ذکر مصایب سالارشهیدان- حسین بن علی(ع)واعوان وانصارآن حضرت در واقعۀ جانگداز کربلاست که شعرای معتقد،چه شیعه وچه سنّی،رابرآن داشته که شعر واشعاری دربارۀ این حادثه دلخراش بسرایند"6وبدین سان در ترویج فرهنگ شهادت ودمیدن روح ایثار وجانباری درکالبد جوامع اهتمام ورزند.از مشخصات اصلی بسیاری ازاین مرثیه ها،آمیختگی عرفان وحماسه وتصویر جذّاب ودلنشینی است که شاعران از "شهادت" ترسیم کرده اند.میراث ادب فارسی آکنده از شعرهای نابی است که شاعران در مرثیت شهیدان- خصوصاً شهیدان کربلایی- سروده اند وما برای خودداری از اطالۀ کلام وپرداختن به بخش اصلی مقال،تنها به اشاراتی پراکنده دراین باب اکتفا می کنیم.
مولانا جلال الدین محمّد بلخی(672-604 هــ ق)، شاعربزرگ قرن هفتم وسرایندۀ غزل های شورانگیز،درغزلی نغزنام ویاد شهیدان کربلایی را- که سرآمد شهیدان همه قرون واعصارند- این گونه گرامی داشته است:
کجایید ای شهـــیدان خـــدایی؟ بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک بالان عاشق؟ پرنــده تر زمرغان هوایی7
ازدیگرشاعرانی که درعین پیروی از مذهب تسنّن با آزاد منشی خاصی به مرثیه سرایی دربارۀ شهیدان کربلا پرداخته اند،می توان از"سیف فرغانی"(متوفی اوایل قرن هشتم هجری) نام برد.اوبا لحنی تهییج کننده،از دل خستگان ماتم حسین می خواهد که از صمیم قلب،بر"کشتۀ کربلا"بگریند.
این گریستن جلوۀ زیبایی از تکریم شهیدان را به نمایش می گذارد ودر عین حال نمادی است از اندوه وحسرت برپا در گل ماندن خویش وعروج شهداء:
ای قوم دراین عزا بگریید برکشتۀ کربـــلا بگریید
بااین دل مرده خنده تا چند؟ امروزدراین عزابگریید
..دل خستۀ ماتــم حســــینید ای خسته دلان هلا!بگریید8
درعصرصفوی که دورۀ رواج شعر شیعی است"محتشم کاشانی"(996-905 هــ ق)با سرودن دوازده بند معروف خویش با مطلع:
باز این چه شورش است که درخلق عالم است باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است
راه را برای سرایندگان پس ازخود همچون "صباحی بیدگلی"(1206-هـ ق) و "وصال شیرازی"(1262-1197هـ ق) و... باز کرد، اگرچه ترکیب بندهایی که اینان به تقلید ازمحتشم سروده اند هیچکدام از استحکام وتاثیرگذاری دوازده بند او برخوردار نیستند. اما او در این شعر 96 بیتی به نیکویی ازعهده تصویر کردن مصائبی که براهل بیت عصمت وطهارت، خصوصاً امام حسین(ع) واصحاب واولاد ایشان وارد شده، برآمده است.
ازمیان شاعرانی که به دوران ما نزدیک تر بوده اند می توان به یغمای جندقی (1276-1196 هـ ق)، ملک الشعراء بهار (1330-1264 هـ ش)، و ... اشاره کرد که شعرهایی درستایش شهیدان ومراثی اهل بیت -(ع)- سروده اند.
درعصر پیش از انقلاب شکوهمند اسلامی- دهه های 40و50 شمسی- جریانی به نام "شعر مقاومت" وجود داشته که از جمله چهره های سرشناس آن می توان به: نعمت میرزازاده (م.آزرم)، مرحوم مهرداد اوستا، سیدعلی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، دکترشفیعی کدکنی و... اشاره کرد. درآثار شاعرانی ازاین دست، مضامینی چون هجرت، شهادت و... ونیز الهام گیری از شخصیت های بزرگی همچون ابوذر، سلمان، میثم تمار وبه ویژه حادثه خونین کربلا وفدارکاری های امام حسین(ع) ویارانش به چشم می خورد. برای ارائه نمونه ای از این گونه اشعار و به عنوان حسن ختام این بخش ازمقاله، به دوبیت ازغزل زیبای دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی بسنده می کنیم:
... آن فروریخته گلهای پریشان درباد کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیم شب مستان باد تانگویند که از یاد فراموشانند
فرهنگ شهادت وتصویر شهیدان در آیینه شعر انقلاب اسلامی
درشعر انقلاب اسلامی، که دو دهه ازعمر آن می گذرد، دایره مضامین آنچنان گسترده ومتنوع است که پرداختن به هرمضمون خود بحثی جداگانه وطولانی می طلبد. موضوع هایی ازقبیل: انتظار فرج، عدالت خواهی، انتقاد صریح از رواج دنیا طلبی، تاسف واندوه برزوال ارزشها و... درشعر انقلاب اسلامی از اهمیت و ارزش ویژه ای برخوردارند وشاعران آرمان خواه این عصر "دعبل" وار "دارخویش بردوش گرفته اند" و در مسیر دفاع از ارزش های مقدس انقلاب به جان می کوشند.
یکی از شاخص ترین مضامین شعر انقلاب اسلامی، شهادت وشهادت طلبی است که "بخشی ازعالی ترین مفاهیم شعر انقلاب را روحی سرخ ومقدس بخشیده است. شاعران انقلاب به مجاهدان صحنه های نبرد، که خاصه اولیاء الله محسوب می شوند، عشق می ورزند. چرا که اینان محبان صادق حضرت حضرت حقند." وجان شیرین خود را در طبق اخلاص نهاده وبه پیشگاه جانان تقدیم میکنند. درواقع "اگر به شعرهای انقلاب اسلامی به گونه باغستانی سرسبز با درختان تناور، لاله های سرخ وآتشین وجویبارهای زمزمه گر بنگریم، سه درخت سر به فلک کشیده ازلحاظ موضوع سخن درآن توجه مان را بیشتر جلب خواهد کرد: امام، شهداء و جنگ سه درخت تناور، باغستان شعر شاعران مسلمانند وشاعران به این سه درخت تناور سر به فلک کشیده، بیش از دیگر مضامین سرسبز این باغ پرداخته اند.
دراین مجال درپی آنیم که کوشش شاعران انقلاب اسلامی را درپاسداشت یاد شهیدان وترویج فرهنگ ماندگار شهادت ارج بنهیم وشعر انقلاب راکه خود درحقیقت "شعرشهادت" است ازاین منظر به تماشا بنشینیم.
شاعران انقلاب بیش از هرموضوع دیگر به تصویر کردن حادثه خونین عاشورا وابعاد گوناگون این ماجرای شگفت انگیز تاریخ اسلام پرداخته اند ودر قالب های مختلف،اعم از کلاسیک ونو،در احیای فرهنگ عاشورا کوشیده اند.درشعرعصرانقلاب،همۀ مراحل شکل گیری حماسۀ حسینی،از حرکت امام حسین(ع)به سوی کربلا تابازگشت ذوالجناح بی سوار به خیمه ها واسارت پردگیان حرم حسینی،به تصویر کشیده شده است. در این جا سعی می کنیم گوشه هایی از این تصاویررا به تماشا بنشینیم:
شاعربزرگ وتوانمند عصرانقلاب علی معلم دامغانی درمثنوی زیبایی سربریده حضرت اباعبدالله (ع)را"خورشیدی می بیند که برخشک چوب نیزه ها گل"کرده است:
روزی که درجام شفق مل کرد خورشید برخشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید13
اوآنگاه بامروری برسرگذشت اولیاء،انبیاء وائمّه،خود وخوانندۀ شعرش را"داغدار زخم قابیل"،"برادریوسف درچاه افتاده"،"شریک درد عیسی برفراز دار"وسرانجام"همراه امام حسین(ع)درشبگیرکردن از کربلا"می خواند وبربی دردی ما واین که در ماجرای اسارت زینب کاری از پیش نبرده ایم دریغ می خورد:
...بی درد مردم مـــا خدا،بی درد مردم نامـــرد مـــردم مــا خدا،نامرد مردم
از پا حسین افتاد ومـــا برپــای بودیـــم زینب اسیری رفت وما برجای بودیم
از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند دست علـــمدار خـــدا را قطــع کردند
نوباو گــــان مصطــفی را ســــربریدند مرغـــان بستان خــدا را ســـر بریدند14
سیدعلی موسوی گرمارودی،شاعرنام آشنای این دوران وصاحب مجموعه های "خط خون"این گونه با امام حسین(ع)به گفت وگو می نشیند:
درختان را دوست می دارم/وآب را/که مهر مادر توست.
خون تو شرف را سرخگون کرده است/شفق آینه دار نجابتت،وفلق محرابی/که تو درآن نماز صبح شهادت گزارده ای15.
شاعر در بخشی از این خون امام حسین(ع)را خط فارقی می داند که کائنات را به دو پارۀ مشخص ومجزا تقسیم کرده است:
....خونی که از گلوی تو تراوید/همه چیز وهرچیز رادر کائنات به دو پاره کرد/در رنگ اینک هر چیز:یا سرخ است یا حسینی نیست.16
ازچشم شاعرمرگ سرخ اباعبدالله(ع) به سخره گیرندۀ زندگی است:
آه،ای مرگ تو معیار/مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت وآن را بی قدر کرد که مردنی چنان،غبطۀ بزرگ زندگانی شد....17
وای نکته ای است که دیگر شاعران این دوره نیز از آن به عظمت یاد کرده اند:حسن حسینی در رباعی زیبایی،این مضمون را چنین رقم زده است:
کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت با زخم نشان سرافرازی نگرفت
زین پیش دلاورا،کسی چون توشگفت حیثیت مرگ رابه بازی نگرفت
ونصرالله مردانی در غزلی با مطلع:
آنچه درسوگ توای پاکترازپاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت
چنین بدیع ونغز به این نکته اشاره می کند:
مرگ هرگزبه حریم حرمت راه نیافت هرکجا دید نشانی زتو چالاک گذشت 20
وچنین است که عاشورا،این نیم روزی که به درازای ابدیّت است،درشعرعصرانقلاب اسلامی سبب ایجاد بدایع وزیبایی های درخشانی می شود.شاعر انقلاب اسلامی معتقد است که ندای"هل من ناصر"امام حسین (ع)هنوزهم به اعتبار خویش باقی است وحسین همچنان در طلب یاران فداکار واز جان گذشته است.این مضمون،خصوصاً در دورۀ دفاع مقدّس،ازرواج خاصی برخوردار بوده است. به رباعی ذیل که مؤیّد این معناست توجه کنید:
بنگرکه چگونه "من" رها کرد وگذشت از خویش بریده عزم "ما"کرد وگذشت
"هل من ...."چو شنید،پای در راه نهاد برخون حسـین (ع)اقتـــدا کرد وگذشت
آرزوی همراهی با حسین(ع)ویارانش ونایل آمدن به فیض عظمای شهادت،شاعردوران ما رابرآن می دارد که این خواستۀ دیرین را درشعرخود منعکس سازد.محمّدرضا محمّدی نیکو درغزلی ناب با مطلع:
ای که پیچید شبی دردل این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدارشد از بانگ رهایت22
"یا لیتنا کنا معکم"را چنین به تصویرمی کشد:
کاش بودیم وسروسینه ودستی چوابوالفضل می فشاندیم سبکترزکفی آب به پایت23
پیوند حماسۀ دفاع هشت سالۀ ملّت مسلمان ایران با عاشورای حسینی نیزدرشعرانقلاب اسلامی جلوه های خاصی پیدا کرده است.شاعراین عصر گاه انگیزه مقدّس رزمندگان اسلام را رسیدن به پای بوس امام شهیدان،حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)،می داند وصحنۀ وداع رزمنده ای رابامادرش به زیبایی ترسیم می کند:
می روم مادرکه اینک کربلا می خواندم ازدیــــــاردوریــــارآشـــــنـــا می خـواندم
مهلت چون وچرایی نیست مادر،الوداع، زانکه آن جانانه بی چون وچرامی خواندم
می روم آنجا که مشتاقانه به حلقوم خون جاودان تاریخ ســـاز،کـــــربلا می خواندم*
وگاه بروحدت وهمانندی راه امام حسین(ع)ورزمندگان اسلام این گونه تأکید می ورزد:
راه ما را حسین است که با تیشۀ خون همه بتهای زین در شب روشن شکنیم25
شوق دیدار حرم حسین نیز گاهی موجد شعرهای زیبایی شده است.قیصرامین پوردرغزلی که به هوای زیارت امام حسین(ع)ودر حال وهوای خاص دوران دفاع مقدّس سروده است این شوق آسمانی راچنین به تصویر می کشد:
چند وقت است دلـــم می گیرد دلـــــم از شوق حرم می گیرد
....دسته سینه زنی در دل من نوحه می خواند ودم می گیرد
گریــــه ام یعنی باران بهــــار هــــم نمی گیرد وهم می گیرد
لشکرعشــــق حرم را به خدا به خود عشــــق قسم می گیرد
شاعراین دوره گاهی چنان با امام حسین ویاران واهل بیت او احساس یکرنگی می کند که توگویی خود در میان آنان بوده وآن همه مصیبتها رابا گوشت وپوست خود لمس کرده است واین مایه درونی شدن حادثۀ کربلا در میان شاعران شیعی تباراین روزگار خود باعث شگفتی است:
پرچــم زلفــــت رها در باد شد وزشمـــیش کربـــلا ایجاد شد
آنچه شرح حال خویشان توبود تاب گیـــسوی پریــشان توبود
صبرکن نی ازنفس افتاده است ناله بردوش جرس افتاده است
کاروان بی میروبی پشت وپناه درغل وزنجیر می افتد به راه
می رود منزل بی منزل درکویر تا بـــگوید ســـربـــیعت با غدیر
...خواب می دیدم که در بیداری ام در مســـیر کاروانــی جاری ام
کاروانی بی سروبــی سـرپرست غل به گردن،خشک لب،تاول به دست
وحدیث تاثیرعاشورا وعاشورائیان درشعرامروز،ماجرای پایان پذیری است که ما با بضاعتی فقط بیانگر گوشه هایی ازآن بودیم.
ازبیان مسائل عاشورایی در شعر انقلاب که بگذریم،به"توصیف شهادت شهیدان شاهد"می رسیم،توصیف شهیدان درشعرانقلاب ازابعاد گسترده ای برخورداراست.گاهی شعربه شهیدخاصی اختصاص یافته است وشاعرباذکر نام شهید وتقدیم شعرخود به او،به بیان ویژگی های وی وغم سترگی که با در خون خفتن اوبردل شاعرسنگینی می کند،پرداخته است؛مانند مثنوی زیبای علم معلم که به شهید جمال فریدزاده تقدیم شده است ومطلع آن چنین است:
به سوگ لاله گر این ما به داغ خواهم دید عمر گوته گل مرگ باغ خواهم دید
شاعردرابیاتی ازاین شعر از رهبری امام خمینی(ره)،پای درنهادن ونهراسیدن ازموانع وتبعیت ازاوامر رهبری باتعبیر"جلودار"دم می زند وآنگاه به توصیف شهید- باذکرنام- می پردازد:
عزیز همـسفر روزگارعشـــق جــــمال عجول حادثه گیردارعشق جمال
به بـــام عـرش به بال امیـد خوش رفتی زکوچه های شهادت قلندرانه برد
توقطـــــره ای توبه آغوش رود می آیی تودربلاد شهیـــدان فرود می آیـی
توخوش عنان وسبکبارمی روی توبرو توپا به پای جلودارمی روی توبرو
...برو ولیک به مدی به عاشقی سوگند به صبروصابری وصدق صادقی سوگند
به خون پاک شهیدان به جان مدهوشان به شورنعرۀ مستان به شوق خاموشان
که چون به عرش رسیدی پیام ما برسان به سرخوشان مجاور سلام ما برسان
مثنوی های"به هر که می رود بگو پگاه تربه گاه تر"(رجعت سرخ ستاره،صص91-88)و"ماوارثیم وارث زنجیریکدیگر"(همان مأخذ،صص101-98)که هر دو به یاد دکتر شریعتی سروده شده اند نیز ازاین گونه اشعارند.چنین شعرهایی به ویژه درعصردفاع مقدس وخصوصاً درمجموعه شعرهایی که سرایندگان آنها خود از رزمندگان جبهه های نبرد بوده اند به وفور به چشم می خورد.در اینجا فقط به ذکر عناوین بعضی ازاین شعرها اکتفاء می کنیم:
- پنچ سرود/به یاد شهید جمشید بروجردیان،دلاور دیده بان ایستگاه هفت(ازمجموعۀ شعرهمصدا باحلق اسماعیل،ص58 به بعد).
- غزل دریا/"برای شهید کوه پیما وهمه آنها که با اروند روی به دریا پیوستند/(علیرضا قزوه،ازنخلستان تا خیابان،ص21).
- مثنوی "ای گل خوشبو" ، "برای شهید حسین پرنیان، مردشالیزار" (زنده یاد سلمان هراتی، ازآسمان سبز، ص154تا156) .
- غزل "دل آیینه" که شاعر آن را برای برادر شهیدش سروده است (منظومۀ شهادت، نشرشاهد، تهران1376، صص15-14) وده ها نمونه دیگرکه حتی اشاره به عنوان آنها مستلزم بحثی طولانی است.
- این یادکردن شهیدان، گاه به حسرت واندوه شاعر بر" پای درگل ماندن خویش وعروج شهیدان" می انجامد. مثل نمونه های زیر:
...بشکوه بشکوه بشکوه یادشهیدان که رفتند اندوه اندوه اندوه سهم من وتو که ماندیم
"سهیل محمودی"
یادگار ازتو همین سوخته جانی است مرا شعله از توست اگر گرم زبانی است مرا
به تمـــاشــای تــن سوخـــته ات آمـــده ام مـــرگ من باد که اینک توانی است مرا
....عرق شرم دلم بود که از چشمم ریخت ورنـه برکـــشته تو گـــریه روانیست مرا
"ساعدباقری"
رفتند و رفتند و رفتند ماندیم وماندیم وماندیم آنقدر ازنان سرودیم تا شعرهامان کپک زد
"محمود اکرامی،گزیدۀ شعر،کتاب نیستان،تهران1378"
بار بر دوش آنــهاست،آه!آری هـــــمانها پاکهـــا،نازنیـــنها،خوبـــها،مهـربانها
ما چه کردیم باری،ناله اش شکوه واری شد وطن زنده امّا زان جوانها وجانها
"سیمین بهبهانی"
در مواردی شاعر غمگنانه با خود می اندیشد که یاد شهیدان از خاطره ها زدوده شده واین "فراموشی لاله ها" چه اندوه بزرگی است:
هلا!ای لاله های آشنا پی پرده می گویم شما راداغ غربت کشت وما راداغداری ها
واین اندوه جانکاه،آنگاه کشنده ترمی شود که کسانی بخواهند با نام "شقایق سیرتان"شهید به کام خویش کیسه بدوزند وبه برآوردن مطامع خود مشغول باشند.ببینیم شاعرانقلاب دراین مواقع چگونه ازخود عکس العمل نشان می دهد:
دسته گلها،دسته دسته می روند از یادها شمع روشن کرده ای در رهگذار بادها
سخت گمنامید،امّا ای شقـــــایق سیرتان کـیسه می دوزند با نام شـــما شــــیادها
"یاد مردان خدایی"ازجلوۀ دیگری ازفرهنگ اصیل شهادت رادرشعر شاعران انقلاب رقم زده است.شهیدانی ازاین دست،طیف وسیعی رادربرگیرند،ازشهیدانی که درراه به ثمر رسیده انقلاب جان باخته اند همچون شهید سیّدعلی اندرزگو(شعر"مردی از تبارشرف"،همصدا با حلق اسماعیل،ص51)تا شهدای محراب(غزل"زمزمۀ جاوید خون"همان مأخذ،ص 24)واز شهیدان هفتم تیر وهشتم شهریور سال1360 تا سیّد شهیدان اهل قلم،سیّد مرتضی آوینی،همگی تصویر روشن ودرخشانی درآیینه شعرانقلاب به جای نهاده اند.تعدادی ازاین سوگ سروده ها،با توجه به این که از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده اند،انعکاس وسیعی یافته اند وزبانزد خاص وعامند.مثل قصیدۀ"ای مجاهد شهید مطهر"(حمید سبزواری،منظومۀ شهادت،صص 156-152)وغزل"راه رجا بسته نیست"- درسوگ شهیدان رجایی وباهنر(همان مأخذ،صص159-157).
ابیاتی ازسوگنامه حمید سبزواری دررثای شهیدان رجایی وباهنررا زمزمه می کنیم:
مردم ازاین رهگذر رهگذری می رود وزپی مردان مرد پی سپری می رود
عرصه نگردد تهی گرچه ز همسنگران گه جگری می درند،گاه سری می رود
...راه رجایی به جاست،شوررهایی به پاست گرچــه زنـــام آوران،ناموری می رود
واین رباعی نغز درسوگ شهید آیت الله مطهری که سرودۀ سیّدحسن حسینی است:
هرچند شکسته سازخــــوش آهنـگش درخویش فشرده،مرگ تنگاتنگش
بر مزرع سرخ شیعه خوش می تابد خــــورشید شقیقه شقایق رنگـــش
(همصدا با حلق اسماعیل،ص117)
آیین های شستشوی پیکرشهیدان وتشییع وتدفین این پرندگان خونین بال،ازدیگرجلوه های فرهنگ دیرپای شهادت است.چنین آیین هایی درعصر دفاع مقدّس درتشجیع امّت مسلمان وپایداری آنان در رویارویی باخصم،تأثیرشگرفی داشت.تصویرهایی که شاعران-به عنوان وجدان بیدار جامعه-ازاین گونه مراسم ترسیم کرده اند از چنان شکوه وعظمتی برخوردار است که به راستی خواننده رابه وجد می آورد.نمونه هایی ازاین شعرها راذیلاً مرور می کنیم:
الف)شست وشوی پیکر شهیدان:
شهیدان رابه نوری ناب شویی درون چشمه مهتاب شوییم
شهیدان همچو آب چشمه پاکند شــگفتا،آب را با آب شویی
ب)تشییع جنازۀ شهیدان:
"یکی از خاطره های جاودانه وفراموش ناشدنی دوران دفاع مقدّس،خاطرۀ تشییع جنازۀ شهیدان است.دراین مراسم حزب الله با تکیه براصول وبنیادهای خدشه ناپذیر انقلاب با فریادهای توفندۀ خود با خون شهید بیعتی تازه می کردند."ببینیم شاعران انقلاب،این آیین با شکوه را چگونه درشعر خود جاودانه ساخته اند:
ازشبنم اشک گونه هامان تر بود تشییع جنازۀ گلی پرپر بود
ازمنبر دستـــها که بالا می رفت درصحن حسینیّۀ دل محشربود
"علیرضا قزوه"
آن روز شتاب بود وتابوت شهید دل در تب وتاب بود وتابوت شهید
درخط افق درامتدادی خونرنگ گل بود وگــلاب بود وتابوت شهید
"محمود عباد"
ج)وداع با شهیدان:آخرین وداع با شهیدان همواره توأم با سوز درون وداغ ودرد است.درجریان دفاع مقدّس بارها دیده شده که نزدیکان شهید در وداع آخرین بوسه ای بررخسارگلگون شهید می زده اند.شاعراین عصر ازاین که کسی بتواند برآفتاب بوسه بزند اظهارشگفتی کرده است:
نوشیدن نورناب،کاری است شگفت این پرشس راجواب،کاری است شگفت
تـــو گونــۀ یک شهـــــید رابوسیدی بـوســــیدن آفتاب کـــــاری است شگفت
شاعران گاهی اززبان مادران شهید،این شیرزنانی که گاه پیکرفرزندان قهرمان خود را به دست خویش به خاک می سپردند،باشهیدان به نجوا نشسته اند وحاصل آن به مرثیه ای چنین سوزناک بدل شده است:
تمام چارده سالگیش رادرکفن پیچیدم
با همان شورشیرین گونه که کودکیش را قنداق می پیچیدم
مظلوم کوچک من!با پای شوق خود رفته بود واینک
با شانه های شهر بازش آورده بودند...
و نیزاززبان مادری که با عکس جگرگوشۀ خویش به زمزمۀ پرداخته است مرثیتی چنین اندوهگنانه وتاثیرگذار از زبان قلم جاری کرده اند:
به شوق خلوتی دگر که روبه راه کرده ای تمام هستی مرا شکنجه گاه کرده ای
محله مان به یمن رفتن تو رو سپید شد لباس اهل خانه را ولی سیاه کرده ای
چه روزها که ازغمت به شکوه لب گشوده ام وناامــید گــفته ام که اشــتباه کرده ای!
چه روزها که از گفته ام به قاب عکس کهنه ات دل مرا شکسته ای،ببین گناه کرده ای
ولی توباز بی صدا درون قاب عکس خود فقط سکوت کرده ای،فقط نگاه کرده ای
ذکرفضایل شهیدان ونمایاندن جلوه های دیگری از فرهنگ عظیم وحرکت آفرین شهادت درشعرعصرانقلاب اسلامی،فصلی است پرباروسخن دربارۀ آن فراوان می توان گفت.بضاعت اندک نگارنده وعدم دسترسی اوبه منابع ومآخذ بیشتر،بیش ازاین مجال ادامۀ بحث رافراهم نمی آورد.به امید آن که صاحب نظران وسواران یکّه تاز عرصۀ ادبیّات انقلاب اسلامی،دراین باره به تحقیق وپژوهشی کامل بپردازند.چنین باد!

یادداشتها ومآخذ
1و2- زنده یاد احمد زارعی،"گاهی درارزیابی شعرشاعران انقلاب اسلامی براساس میراث فرهنگی شعرفارسی"،مجموعه مقالات سمینار بررسی انقلاب اسلامی ،انتشارات سمت،تهران1373،ص280.
3- محمد معین،"فرهنگ فارسی معین"،چاپ هشتم،انتشارات امیرکبیر،تهران1371،ج2،ص2100و2095.
4- اشاره به بخشی از خطبۀ آتشین آن حضرت پیش ازعزیمت به سرزمین کربلا"...انی لا اخرج اشرا ولابطرا ولا ظالما،بل لطلب الاصلاح فی امه جدی".
5- آیۀ 169،سورۀ آل عمران:"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون".
6- ابوالقاسم رادفر،"چند مرثیه از شاعران پارسی گوی"،چاپ اوّل،امیرکبیر،تهران،1365،ص9.
7- جلال الدین محمدبلخی،"کلیات شمس تبریزی"،تصحیح بدیع الزمان فروزانفر،چاپ دوازدهم،امیرکبیر،تهران1367،ص1004(غزل 2707).
8- چند مرثیه از شاعران پارسی گوی،ص58.
9- برای خواندن صورت کامل این ترکیب بند که مرثیه ای سوزناک وبه قول خود محتشم از آن"مرغ هوا وماهی دریا کباب می شود"ر.ک:مأخذ پیشین،صص80-70.
10- محمّدرضا شفیعی کدکنی:"درکوچه باغ های نیشابور،انتشارات توس،تهران1344،ص7-6.
11- احمد زارعی،گامی درارزیابی...مجموعه مقاله های سمیناربررسی ادبیّات انقلاب اسلامی،ص293.
12- سیّدحسن حسینی،شعرانقلاب(مقاله)،سوره(جنگ پنجم)،حوزۀ هنری سامان تبلیغات اسلامی،تهران1362،صص159-157.
13- علی معلم دامغانی،"رجعت سرخ ستاره"،حوزۀ اندیشه وهنراسلامی،تهران،1360،ص63.
14- مأخذپیشین،ص ص 66-65.
15- سیّدعلی گرمارودی،"خط خون"،انتشارات زوّار،تهران1363،ص139.
16- مأخذ پیشین،ص141.
17- همان،ص141.
18- سیّدحسن حسینی،"هم صداباحلق اسماعیل"،حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران1363،ص141.
19و20- از یادداشت های شخصی نگارنده درسومین کنگرۀ سراسری شعر دانشجویان کشور،آذرماه1365-تهران،داشنگاه علامه طباطبایی.
21- "هم صدا با حلق اسماعیل"،ص134.
22و23- برای خواندن غزل نگاه کنید به:ماهنامۀ اهل قلم،شمارۀ 3و4(خرداد وتیرماه74)،ص24.
24- همصدا باحلق....ص30.
25- نصرالله مردانی،"خون نامۀ خاک"،انتشارات کیهان،تهران1364،ص83.
26- قیصرامین پور،"تنفّس صبح"،حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران1363،ص87.
27- ازمثنوی بلند"محمّدرضا آغاسی"به نقل از نوارشعر خوانی ایشان در مسجد ابوالفضل خرم آباد لرستان،بهمن ماه 1374.
28- رجعت سرخ ستاره،ص38.
29- همان مأخذ،ص ص 45-44.
30- سیّدحسن ثابت محمودی(سهیل)،"فصلی از عاشقنامه"،نشر همراه،تهران1369،ص 120.
31- ساعدباقری،"نجوای جنون"،انتشارات برگ،تهران1366،ص9.
32- سیمین بهبهانی،"دشت ارژن"،چاپ دوم،انتشارات زوّار،تهران1370،ص111.
33- علیرضا قزوه،"ازنخلستان تاخیابان"،چاپ اول،نشر همراه،تهران1369،ص33.
34- مأخذ پیشین،ص51.
35- قیصرامین پور،"درکوچۀ آفتاب"حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران1363،ص99.
36- غلامرضا رحمدل،"حماسه درشعرانقلاب"(مقاله)،مجموعه مقاله های سمینار بررسی ادبیّات انقلاب اسلامی،ص215.
37- این دورباعی رادر جریان برگزاری کنگرۀ شعردانشجویان ازسرایندگان شنیدم.
38- در کوچۀ آفتاب،ص41.
39- محمّدرضا عبدالملکیان،"ریشه درابر"،انتشارات برگ،تهران1366،ص83.
40- عبدالجبّار کاکایی،"سال های تاکنون"،انتشارات محراب اندیشه،قم1372،ص ص:42-41.


مشخصات منابع:
1. ادبیّات انقلاب،انقلاب ادبیّات(مجموعه مقالات کنگرۀ تأثیرامام خمینی(ره)وانقلاب اسلامی برادبیّات معاصر):مؤسّسۀ تنظیم ونشرآثارامام خمینی(ره)،تهران،1377.
2. امین پور،قیصر،تنفّس صبح،حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،1363.
3. امین پور،قیصر،در کوچۀ آفتاب،حوزۀ هنری،تهران1363.
4. باقری،ساعد،نجوای جنون،انتشارات برگ،1366.
5. بلخی،جلال الدین محمّد،کلیات شمس تبریزی،چاپ دوازدهم،تصحیح بدیع الزمّان فروزانفر،انتشارات امیرکبیر،تهران،1367.
6. بهبهانی،سیمین،دشت ارژن،چاپ دوّم،انتشارات زوّار،تهران 1370.
7. ثابت محمودی،سیّدحسن،فصلی از عاشقانه ها،نشرهمراه،تهران،1369.
8. حسینی،سیّدحسن،همصدا باحلق اسماعیل،حوزۀ هنری،تهران1363.
9. رادفر،ابوالقاسم،چندمرثیه ازشاعران پارسی گوی(چاپ اوّل)،انتشارات امیرکبیر،تهران،1365.
10. سوره(جنگ پنجم)،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،1362.
11. شفیعی کدکنی،محمّدرضا،درکوچه باغ های نیشابور،انتشارات توس،تهران،1344.
12. عبدالملکیان،محمّدرضا،ریشه درابر،انتشارات برگ،تهران،1366.
13. قزوه،علیرضا،ازنخلستان تاخیابان،چاپ اوّل،نشرهمراه،تهران،1369.
14. کاکایی،عبدالجبّار،سال های تاکنون،انتشارات محراب قلم،1372.
15. ماهنامۀ اهل قلم،شماره3و4(خرداد وتیر1374).
16. مجموعه مقاله های سمینار بررسی ادبیّات انقلاب اسلامی،انتشارات سمت،تهران،1373.
17. مردانی،نصرالله،خون نامۀ خاک،چاپ اوّل،انتشارات کیهان،تهران،1364.
18. مردانی،نصرالله،منظومۀ شهادت،نشرشاهد،تهران،1376.
19. معّلم دامغانی،علی،رجعت سرخ ستاره،حوزۀ اندیشه وهنراسلامی،تهران،1360.
20. موسوی گرمارودی،سیّدعلی،خط خون،انتشارات زوّار،تهران،1363.
21. معین،دکترمحمّد،فرهنگ فارسی معین،چاپ هشتم،انتشارات امیرکبیر،تهران،1371.
22. هراتی،سلمان،ازآسمان سبز،چاپ اوّل،انتشارات حوزه هنری،تهران1364.
نگاهی مختصربه ادبیّات (شعر) دفاع مقدّس




منبع : کتاب نامه پایداری – مجموعه مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری – کرمان - 1384

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ توسط حسن زارع | نظرات ()

بررسی کارکردهای زبان شاعران انقلاب اسلامی
کلمات کلیدی : انقلاب اسلامی،ادب پایداری،پیام،کارکردهای زبانی
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامی
چکیده
انقلاب به عنوان پدیده ای مهم پیام را از زبان شاعران به مخاطبان خود می رساند در این مقاله سعی شده که این فرایند ارتباط وکارکردهای زبانی رادرشعر شاعران انقلاب (ادبیّات پایداری)نشان داده تاثابت کنیم که مهم ترین نقش های زبان از نوع ترغیبی،عاطفی و ارجاعی است.
واژگان کلیدی: انقلاب اسلامی،ادب پایداری،پیام،کارکردهای زبانی.


دکترعباس اطمینانی -دانشگاه کردستان
مقدمه
اسلام به معنی راستین خود یک انقلاب است.انفجارنوراست در دل ظلمت.اعلام مرگ کفروشرک است.آغازرهایی است.اعلام تولد انسان وانسانیّت است.سرنوشت انسان با دشمنی شیطان گره خورده است؛یعنی آغازدشمنی شیطان وشیاطین.ادامه حیات باعزت انسان درگرومبارزه با شیاطین است،اهریمنانی که چون جادوگران افسانه ها هردم به رنگی و صورتی خودنمایی می کنند،وبرراه انسان وانسانیّت کمین می نشینند تا مانع رسیدن او به اوج وکمال باشند وچه بسا درلباس دوست هم ظاهرمی شوند.
چون بسی ابلیس آدم روی هست پس به هردستی نشاید داد دست
آنان که راست قامتان وثابت قدمان بوده اند،همیشه با قلم وقدم علیه شیطان وشیاطین تاخته اند وبنیادآیین،هنر وادبیّات وجهاداسلامی رانهاده اند وانقلاب اسلامی را با خون وجان ومال خویش حمایت کرده اند وشجره سبز وبرومند اسلام وانسانیّت راآب داده اند.
انقلاب اسلامی از زمانی که پیامبرندای((قولوالااله الله تفلحوا))راسردادند آغاز شدوپیوسته خورشید تابناک آن درآسمان بشریّت فزوزان خواهد ماندواگر ابرهایی تیره گاه وگدار،روی تابناک آن رابرای چندلحظه ای بپوشاند نسیم جان رحمت الهی درقالب و صورت انسان های پاک باخته ومومن ومجاهد خودنمایی خواهد کرد و روی رخشان اسلام را به جهانیان خواهدنمود؛چنان که بارها وبارها از زمان اعلام واعلان اسلام درسراسرزمین های اسلامی خودنمایی کرده ونهضت های آزادی بخش رادرعالم پدیدآورده است.یکی از بارزترین آنها نهضت اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره العزیز)بود که با پشتیبانی روحانیت مبارز ومردم با ایمان ایران زمین به ثمرنشست.
انقلاب اسلامی یعنی رهایی از شرک وروی آوردن به وحدت الهی انقلاب اسلامی؛یعنی آزادی وآزادگی انسان ورهایی از اسارت وبندگی غیر خدا،انقلاب اسلامی یعنی عشق ومحبت به خدا و آفریدگان ورهایی ازدشمنی وکینه و عداوت انسانی.انقلاب اسلامی یعنی خدمت به خلق ودوری ازخیانت ونابکاری انقلاب اسلامی؛یعنی جان فدائی در راه آرمان های انسانیّت ومبارزه بادشمنان انسان.وبالاخره انقلاب اسلامی از دیدگاه زبان شناسی گزاره وپیامی است که ازجانب خالق وآفریننده آن به خلق که مخاطبان آنندفرستاده می شود.
کارکردهای زبان،نوعی ارتباط زبانی است که به قول یا کوبسن ازیک پیام تشکیل شده که ازسوی گوینده یا به بیان کلی تر((فرستنده))به((گیرنده))منتقل می شود.شاعران و گویندگان مسلمان نیز پیام خود رابه گیرندگان می رسانند.اینک از دیدگاه کارکردهای زبانی به گونه ای که یاکوبسن مطرح کرده است به چند شعر که شاعران انقلاب اسلامی دراشعارشان بدان عنایت کرده اند می نگریم و می کوشیم که به تحلیل آنان بپردازیم.
یاکوبسن برای هرکنش ارتباطی، به ویژه ارتباط زبانی، شش عامل برشمرده است: فرستنده، گیرنده،زمینه،رمز،تماس،پیام.وی این شش جزء فرایند ارتباط راتعیین کننده کارکردهای ششگانه زبان می داند ومعتقد است درهرارتباط نقش یکی ازاین عناصر برجسته تر است وعوامل دیگر در جهت همین کارکرد خاص به کارگرفته می شود.
در کارکردعاطفی جهت گیری پیام به سوی گوینده است؛درکارکرد کنشی (ترغیبی یا انگیزشی)جهت گیری پیام به سوی مخاطب است؛درکارکردارجاعی جهت گیری به سوی موضوع پیام است وانتقال مفاهیم بیشتری اهمیّت را دارد.هرگاه گوینده یا مخاطب احساس کندلازم است از مشترک بودن رمز یا نشانه هایی که به کارمی گیرند مطمئن شوند،ارتباط به سوی رمز جهت می گیرد وکارکردفرازبانی است.کارکرد همدلی(سخن گشایانه)جهت گیری پیام به سوی مجرای ارتباطی است.درکارکرد ادبی جهت گیری پیام به سوی خودپیام است.دراین موردساختارپیام،تناسب،توازن،زیبایی آن بیش ازهرچیزمورد توجّه است؛قطعاً گرایش به کارکرد ادبی نقش شعری دارد؛امّا هیچ گاه نمی توان گفت که حوزه عمل نقش شعری فقط وابسته به شعر است یاشعرفقط نقش ادبی(شعری)دارد.بلکه هر کنش ارتباطی آمیزه ای از کارکردهاست؛امّا ممکن است یکی از آنها بردیگران غالب ترباشد.(از زبان شناسی به ادبیّات،ص31-35)و(دستوربیضایی،ص27-35)
ازآنجایی که شاعر دوره بحران فقط می خواهد پیام رابه شنونده برساند،لذا زیادبر کارکرد ادبی تامّل نداردوتنها موارد مورداهمیّت شاعردراین موقعیّت کارکرد عاطفی و انگیزشی و ارجاعی وهمدلی است،که به نمونه هایی ازآنها در شعر شاعران انقلاب اشاره می کنم،البته کارکرد ادبی نیز دیده می شود.ناگفته نماند هیچ نقش وکارکردزبانی خالصی وجودندارد.همواره چندکارکردباهم دریک پیام دیده می شوندامّا معمولاً یکی از آنها غالب است لذا پیام رابدان نام معرفی می کنند.
کارکرد انگیزشی:
برخیز ای برادر
بستیزباسپاه اهریمن
اهریمن نفاق در کشورعراق
سرکوب کن سپاه تباهی را
سرکوب کن نظام ستم پیشه عراق
بستیز ای برادر
باحامیان کفر
سرسخت،استوار،مردانه،مومنا نه
باقامت بلندسرافرازی
درجبهه خدا
به شیوه محمّد برپویه علی
درراستای اسلام
(نقدوبررسی ادبیّات منظوم دفاع مقدّس،ج2،ص17)
قطعاًدرقطعه مذکور،کارکرد(نقش)غالب زبانی،کارکردکنشی(انگیزشی)است.چون پیام متوجّه دوم شخص یا مخاطب است امّا به عنوان یک قطعه ادبی ازقاعده اقزایی و هنجارگریزی ها بهره داردوکارکردادبی هم در زبان شعر خودنمایی می کند.
نمونه ای دیگر از کارکردکنشی یاانگیزشی:
ای سواران بلندای سهیل شوکران نوشان گردان کمیل
ای سپاه رفته تابدروحنین خیل مختاران لثارات الحسین
ای نگاه آسمان همراهتان ای امام عصر خاطرخواهتان
ای بسیجی ها چه تنها مانده اید ازگروه عاشقان جامانده اید
ای بسیجی ها زمان راباد برد آرزوهای نهان رابادبرد
شوروحال وحال سپردن هم نماند بخت حتی خوب مردن هم نماند
غرق درمانداب ها لنگرشدیم غافل از جادوی سنگرها شدیم
(همان،ج3،ص118)
مثنوی مذکور تادوبیت آخر کارکردکنشی یاانگیزشی دارد.امّا دو بیت آخر وبندهای بعدازآن که دراین جا ذکرنشده از نوعی ارجاعی است.
کارکرد ارجاعی:
کجارفت تاثیرسوز ودعا کجایند مردان بی ادعا
کجایند شورآفرینان عشق علمدار مردان میدان عشق
هم آنان که از وادی دیگرند هم آنان که گمنام ونام آورند
هلاپیرهشیاردردآشنا بریز از می صبردر جام ما
من از شرمساری روی توام زدردی کشان سبوی توام
(همان،ج3،ص114)
چهاربیت اوّل شعرمذکور کارکرد ارجاعی دارد.امّا دوبیت آخر ازنوع کارکرد ترغیبی (کنشی)است.
شعردیگر درکارکردارجاعی:
سال گذشته
سال هجوم دل زدگی بود
سال رواج عکس وپوستر
سال تجارت بیداد
سال گران فروشان
فربه تر وفربه تر شدند
درذهنشان مداوم قیمت کالا
بالا می رفت
وقیمت خون
پایین می آمد
همه درانتظار عدالت بودند
ونیش دردستمدیدگان
درقلب آسمانی آن پیرمی خلید
وبا حضور قلب
دررکعت هزارم بینایی
رکعت هزارم بیداری
برپاایستاده بود
(همان،ج2،ص44)
بنویس!بنویس!بنویس:اسطوره پایداری
تاریخ،ای فصل روشن زین روزگاران تاری
بنویس:ایثارجان بود،غوغای پیروجوان بود
فرزند وزن،خان ومان بود،ازبیش وکم هرچه داری
بنویس:پرتاب سنگی،حتی زطفلی به بازی
بنویس:زخم کلنگی،حتی زپیری به یاری
(همان،ج2،ص27)
شعرمذکور از نظرکاربرد افعال کارکرد انگیزشی (کنشی)دارد امّا ازنظراین که کنایه از چگونگی احوال دارد،ارجاعی است.
کارکرد عاطفی:
من مسلمم
برگونه ام هزارسیلی تاریخ
برپشت نازکم
جای هزارزخم زمانه
برشانه ام
یک بیستون ستم
اندازه های جور
قذغروردماوند
(همان،ج2،ص23)
کارکرد شعرمذکورعاطفی است امّا نشانه هایی از کارکرد ادبی نیز درآن هست:سیلی تاریخ،زخم زمانه،بی ستون ستم،غروردماوند،ترکیبات ادبی ازنوع هنجارگریزی های زبانی است.
مجموعی از کارکردها:
ما نمی خواستیم امّا هست جنگ این دوزخ،این شررزاهست
گفته بودم که (هان مبادا جنگ) دیدم اکنون که (مبادا)هست
خصم چون ساز کج مداری کرد کی دگرفرصت مداراهست؟
ای وطن جان ماست با دشمن مسپارید جان ما، تا هست
آتش افزارتان – به نام ایزد آتش افروز وآتش افزاهست
خودگرفتم نبود-گوکه مبادا چنگ ودندان وسنگ وخاراهست
(همان،ج2،ص25)
بیت اوّل کارکرد فرازبانی دارد.چون (جنگ)رارمز گشایی کرده است امّا دربیشتر ابیّات،کارکرد ارجاعی است.
دربیت پایانی کارکرد از نوع ترغیبی (کنشی) است:
خواب دیدم کربلا باریده بود برتمام شب خداباریده بود
خواب دیدم خاک هم بستر نداشت یک نفرمی سوخت خاکستر نداشت
خواب دیدم مرگ هم ترسیده بود آسمان در چشمها ترکیده بود
ای غریو تو پهنا دربهت دشت آه ای (اروند)ای(والفجرهشت)
درهوااین عطرباروت است باز روی دوش شهرتابوت است باز
(همان،ج2،ص55)
درشعرمذکور،کارکرد ادبی حاکم است.امّا درکناراین کارکرد،کارکردارجاعی وعاطفی را می توان دید:
کارکرد همدلی
درویش بودند
باشاخه های سبز بلند
انبوه گیسوان رها
در(یاهو)ی باد
بامسکین
باپوستینی مندرس
ازپوسته های زخم
آواره بودندآن عاشقان
(آه...دستمالم رابدهید)
آواره وغریب
درسفرودرحضر
(همان،ج3،ص233)
دربند انتخاب شده،(آه...دستمالم رابدهید)کارکرد همدلی را نشان می دهد.


نتیجه
ازبررسی چندنمونه شعری که دراین مقاله آوردیم،وخود حکایت مشتی ازخروارویکی ازهزاراست،می نماید که شاعردرگرماگرم انقلاب زبان شعرش توفنده است وکمتربه نقش فرازبانی یا ادبی یاهمدلی توجّه دارد.بیشترین رویکرد زبانی به نقش ترغیبی یاعاطفی یاارجاعی است.بدیهی است ممکن است ترکیبی از نقش های زبانی گاه گاه درزبان شاعرخودنمایی کند امّا دردرجه آخراهمیّت است.


منابع ومآخذ


1-دستوربیضایی،پروین پویا،نشرقصّه،چاپ اوّل1379.
2-نقدوبررسی ادبیّات منظوم دفاع مقدّس،محمدرضاسنگری،سه مجلد،چاپ اوّل،1380.
3-اززبان شناسی به ادبیّات،کورش صفوی،(جلداوّل:نظم)،نشرچشمه،چاپ اوّل،1373.


منبع : کتاب نامه پایداری – مجموعه مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری – کرمان - 1384

شعرپایداری در ادبیات انقلاب اسلامی -با نگاه به دورنمایه ها و ساختار آن
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامی
شعرانقلاب اسلامی تا رسیدن به نقطه ای که در خور منزلت آن است، نظیر تولد همه پدیده های اجتماعی فرهنگی دیگر، فراز و نشیب های بسیاری را از سرگذرانده و دورنمایه ها در معانی وترکیب های لفظی این شعر در تبدیل تحول بوده است. جستار عمیق در هرکدام از این دستمایه ها، فرصت های جداگانه و بازتری از حد یک مقاله را می طلبد. آنچه ما بر خودفرض کرده ایم، که در حد بضاعت اندک خود سخنی را تقدیم علاقه مندان کنیم، بررسی نمودهایی از یک نوع ساختار شکنی که در شعر انقلاب اسلامی به عنوان بخشی از ادبیان پایداری این مرز و بوم ظهور کرده است؛ یعنی تلفیق حماسه و عرفان.شعر حماسی، یعنی برجسته ترین نوع غیر ستیزی و دفع غیر خودی با آفرینش هنری مضمون و گزینش کلمات و ترکیبات سازگار با مفهوم حماسه. و عرفان به معنای لطافت روح و کاستن از غلظت ها و گستردگی ضمیر آدمی در مقابل پذیرش دیگران تا مرزهای گذشت از خود وکنکاش در درون برای زدودن بیگانگی هاست.
حماسه بعنوان بسیج قوا برای رویارویی پیرامون است و عرفان به معنای به کار بستن همه سرمایه و استعدادها برای شکستن موانع در درون. لطافت روح ایرانی درآیینه ذوق ادبی و همچنین زندگی واقعی اش هم اورا به بلندای عروج عرفانی پرواز داد و هم در فراز و نشیب های دشمنی های تاریخ و شکست ها و پیروزی ها، زبان او را گشود و شکوهمندترین ادبیات حماسی را خلق کرد.
انقلاب اسلامی برای فرهنگ ما بستری را فراهم کرد تا این دونوع ادبی، یعنی حماسه وعرفان با یکدیگر ممزوج و ساختار جدیدی که تا قبل ازآن نمایه ای نداشت تولد یابد و به گستردگی روزافزونی که زیبننده این ملت و فرهنگ بزرگ آن است بیانجامد.
در شعر انقلاب اسلامی، شاعر دور از مردم خویش و حوادث روزگارش، در گوشه بیغوله ای و یا کاخی، که با هزاران فرسنگ فاصله از مردمش بگوید و بسراید. بلکه همه چیزرا، حتی عرفان را، که سرگذشت درون خویش باخداست، برای مردم خود می خواهند.
در این مقاله سعی شده است این درونمایه ها و ترکیبات لفظی در حد بضاعت نگارنده، با ارائه شواهد، تحلیل شود و ساختار جدید یعنی تلفیق حماسه وعرفان در ادبیات پایداری مورد دقت قرارگیرد. البته نگارش مقاله دراین موضوع چون گرفتن کفی آب ازدریا بزرگ است.

درشعرانقلاب اسلامی، به عنوان بخشی از ادبیات پایداری ملت ایران، ازآفرینش فضاهای ذهنی و خیالی که شاعران عرفانی گوی آفریده بودند، بهره برده و خود نیز سعی کرده اند به ابداع و نوآوریهایی دست یابند.
چنین کاری اگر بخواهد با موفقیت همراه شود نیازمند لوازمی است؛ که خیال انگیزی ضروری ترین آنهاست. درکنارهمین حس قوی است که به شاعر قدرت آفرینش می بخشد و ساختمان بسیار زیبایی از واژگان پدید می آورد که گاه تاحد((رستاخیزکلمات))مرزها و محدودیت ها را می شکند و تحول می آفریند. هرچه این توان بیشتر، تحول چشمگیرتراست. خلق مضمون و ساختمان ترکیب نیز وجود همین جوهردرقریحه شاعر را می طلبد.
به عنوان مثال،کمتر شاعری درپهنه ادب فارسی است، که ازآغاز پیدایش شعر تاکنون، بامضمون فطری والهی عشق، شعرخویش راطراوت نبخشد و دراین راه تجربه ای نکرده باشد.
اما باوجود سالیان ممتد و طولانی که ذهن خیال اندیش و نکته سنج شاعران در هرطبقه ای پیرامون این مضمون وشرح آن، باریک اندیشی و ترکیب سازی نموده اند، هنوز تازگی وشورانگیزی در بستر ترکیبات جدید از این کلمه در سلسله شاعران ادامه دارد. هر ترکیب نیز دیدگاه جدید در ذهن مخاطب می آفریند. دیدگاهی که متاثر از ذهن شاعر و عمیق وجود اوست که در قالب کلمات تبلور می یابد. از جمله این ترکیبات نظیر:
تندرعشق(1)، باده شبگیر عشق و پیرعشق(2)، تدبیرعشق(3)، شرق عشق(4)، همای عشق(5)، معبدعشق(6)
وهمچنین ترکیب هایی دیگر نظیر:
شراب عشق، خواب عشق، آفتاب عشق، اضطراب عشق، عقاب عشق، نم نم باران عشق، قصه عشق، مست عشق، دارعشق، فرهادعشق، نای عشق، ماجرای عشق، کافرعشق، تصویرعشق.
اگرمجموعه آثار پدید آمده در حوزه ادبیات پایداری را در برهه زمانی هشت سال دفاع مقدس در دوران انقلاب اسلامی به نقد و تحلیل از جهت معنا و مضامین پرداخته شده در شعر شاعران بگذاریم، موضوعاتی که بیشتراز همه عناوین چشمگیرتراست عبارتنداز: عرفان، حماسه وعشق که در آمیزه ای از مهر و قهر یالطف و خشم می توان آن راخلاصه کرد. وجود این عناصردر مضامین شعر انقلاب و به خصوص دوران دفاع مقدس به خاطر تاثیری است که شاعر از شعارهای برآمده در دوران طولانی مبارزه آگاهانه و مردمی به رهبری امام راحل(ره) درعین غربت وتنهایی، دراین جهان واپس گرا ، به ارمغان گرفته است. همان گونه که شهیدان این دوران در اوج صفای باطن به خون می غلتیدند، حس غریب غربت رانیز درجای خویش می یافتند و در چهره خود به صاحبان دیده، که از جمله آنان شاعران متعهد این دوران اند، منتقل می کردند. نگاه به شهید غلتان در خون، به شاعرحس حماسه و دیدار چهره غریبانه اما دل ومصفا و پیوسته شهید به معشوق خود، توان سیردرعالم معنا ورجعت به عالم درون وپرورش معانی عرفانی را می دهد.
دربحران این حماسه چه موج اندرون غلطان وطلب درغلطان کنم
این داستان به سر نه به تنها برم شرحش زقول ملت ایران کنم
ازقطره قطره خون شهیدان حق گنج سخن زلولو ومرجان کنم
.........................................
بارشحه قلم نه به تشریف خون پردشت راازلاله و ریحان کنم
گرسرشکست ازقلم از خون پاک رنگین همه صحیفه دوران کنم
آنان که در لباس هنرجنگ را دربحرسجع وقافیه عنوان کنم(7)
((غربت)) وحس آن ازدرون،سفرسازسالکی است که درمورد((عنایت))معشوق قرارگرفته است.باید خودرااز((دنیا))واهل آن غریب ببیند تادر درون جانش شعله((غیرت))که دوری و بیگانگی ازغیراست،زبانه کشد.همین حس غربت است که سالک رابه باور((تنهابودن))وتنهایی در این عالم سوق می دهد.عزالدین محمودکاشانی به استناد آیه قرآن درسوره هودکه می فرماید:((فلولاکان من القرون من قبلکم اولوبقیه ینهون عن الفساد فی الارض الاقیلاًممن نجیناهم))(8)گوید:
((انبیا و اولیاء، میان مردم غریب بودند زیرا مردم آنان رادرنمی یابند.زیراعارف به سبب تجلی شهودی ورفع حجاب به مقامی می رسد که خلق او را در نمی یابند. همت اوبه کاری و مقامی است که مردم حال، اورا درک نمی کنند و از این رو غریب است. علم اوغریب است و نیز معلوم او.))(9)
باور به غریبی ((می تواند از عوالم مختلف دردرون جان رسوخ کند. از جمله درک نشدن از سوی مردم، که در فوق بیانی از آن را آوردیم و دیگر، یافتن قاعده فنا درهمه هستی و باقی دیدن معشوق ازلی.))
دراین نگاه است که دلدادگی ها عوض می شود. شیفتگی ها به ((مظاهر)) قطع و به ((مظهر)) می پیوندد. فصیح ترین سخن در شرح این نکته ابیات حافظ است:
عرضه کردم دوجهان بردل کارافتاده به جزازعشق تو باقی همه فانی دانست
آن شداکنون که زابنای عوام اندیشم محتسب نیزدراین عیش نهانی دانست
هردونگاه،انسان رابه غریب باور می بخشد،اما تفاوت آن غریب بااین غربت درسیرسالک به سوی توحید،تفاوتی عمیق است.
یافتن همین حس غربت است که تلاش و تکاپو برای گذر از همه ماسوا را در جان عشق رقم می زند و دم به دم بر این سرعت در سیر می افزاید.
جزءها رارویها سوی کل است بلبلان را عشق باروی گل است
آنچه از دریا، به دریا می رود از همانجا کامد آنجا می رود
از سرکه سیل های تندرو وز تن ما جان عشق آمیز رو(10)
در شعر پایداری در دوران دفاع مقدس، این معرفت اساسی یعنی یافتن((تنهایی)) موجی بود برخاسته از تنهایان روزگار که در میدان های عمل یعنی پشت سنگرها به این دانایی باورآورده بودند که ((گذر از خود، بزرگ ترین گذر سخت از موانع بین خود تا خداست.))
شهید غیرتم آن سان که درحوالی دوست نگاه صوفی بیگانه را نمی تابم(11)
و:
من مرغ باغ قدسم ومحبوس تن خود رازها زبندتن آسان کنم(12)
شعردر این معرکه باید با غیرت دینی توام باشد نه با خلسه ای که گریز از صف گردان های شهادت داشته باشد. این عربوی شعر((صوفی گری یاس)) را نمی دهد، بلکه از میادین((یغمای تن))، ((تاراج روان)) به یکی از دوسوی ((احدی الحسنیین))(13) پرمی کشد.
انسان غریب در شعر پایداری، درعین حس غربت، هجرت از مردم خویش نمی کند بلکه به میان مردم خود با جان شور برانگیز وحرکت آفرین برای برانگیختن مقاومت در برابر صف شکنان حریم انسانی وجنگ برانگیزان علیه حقیقت آدمیت، بازگردی شجاعانه دارد.
لاله آمدغیب راغلغل کند لاله آمد تاحقیقت گل کند
لاله زخم سرخ ما رازادورفت لاله ما را((لا))و((الا))داد و رفت
اگرچه باغربت درمیان همین مردم خودنیز که برای رهاییشان می سوزد، روبرو شد همواره ((حسینی مردصحرای قیام)) و ((زینبی رفتارکن باپیام)) رهایی ازجهل خود وستم غیرخودی، بامردم خود، وملت خویش خواهد بود. درنمونه های ذیل دقت شود:
ای حسینی مردصحرای قیام زینبی رفتارکن با این پیام
...........................
وه چه زهری شهد مطلوب شماست وه چه یحیایی در ایوب شماست
زهرمی نوشیم ما هم چون توزار مامریدان توایم ای سربدار
زخمیان با جنبش حق همرهند زهرنوشان حقیقت آگهند
لاله ها باغربت خودساختند لاله ها این کاخ راافراختند
لاله مشمل می گذارد داغ را لاله محشرمی کنداین باغ را
لاله درصحرای ماآوازکرد لاله سنگستان مارابازکرد
لاله می سوزد که یخ هاواشود نرگس ازذات زمین پیدا شود(14)
......................................
آغازشدحماسه بی انتهای ما پیچیده در زمانه طنین صدای ما
آنک نگاه کن که زخون نقش بسته است بر اوج قله های خطرجای پای ما
ماندند همرهان همه دروادی نخست جز سایه ها نماند، کسی درقفای ما
ماروبه آفتاب سفرمی کنیم و بس زینروی درقفاست همه سایه های ما
درد اوحسرتا که زبیگانه هم ربود در این میانه گوی ستم، آشنای ما
بنگر چگونه عاطفه از دست می رود ای وای اگر زپای نشینیم وای ما
از خار راه و ظلمت وادی غمین مباش خضر است در طریق طلب رهنمای ما(15)
......................................
و:
زدند جام صفا و اصلان چشمه نور اسیر بادیه را قتنه سراب نگر
ز شوق این گل خندان که شد شکفته به باغ به جان بلبل شوریده التهاب نگر
به تخت بخت برآمد عروس حجله عشق زارغوان و شقایق براوخضاب نگر
زدرد درد که در جام کرد پیر مغان غریو و لوله در جان شیخ و شاب نگر
ز خود شدند حریفان زفیض جرعه او صفای پیرببین، نشوه شراب نگر
چویخ فسرده و چو سنگ پای بند مباش به سلک جمع درا، شور انقلاب نگر
((به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی)) در این سلوک و سفرسود بین حساب نگر
زپیش دیده خود بین حجاب را برگیر جمال دوست سپس جذبه بی حجاب نگر(16)
شاعردوران دفاع مقدس در ادبیات پایداری، برای بیان قد است مبارزه لاله های به معشوق پیوسته، همانند ادبیات کلاسیک زبان فارسی ازعناصرطبیعت استفاده می کند اما با فرهنگ حماسی به بیان تغزل.
زهربهار بود این بهار زیباتر که ازبهشت بود ملک ما شکوفاتر
خموش نیست دگرسوسن وسمن در باغ که هرگل است ز صدبرگ شعرگویاتر
ازاین قیام که پیروز شد به یاری حق طبیعت است جوان ترگل است بویاتر
در این بهار زشوق رهایی مردم بود نسیم رهاترزمانه پویاتر
بگوبه سروکه سر برکشد تماشا را که لاله سرخ تراست وچمن فریباتر
ز موج خون شهیدان راه آزادی هماره می شود این انقلاب زیباتر
زلاله که برآید زتربت شهدا خجسته گلشن فردا شود دل آراتر
نه آتش است به قلب شفق که خون شهید زسینه شفق ازعرش رفته بالاتر
هنوز اول صبح است باش تانگری که دم بدم شود این آفتاب رخشاتر(17)
وجود ترکیب هایی زیبا از عناصر طبیعت در شعرحماسی بامضمون عرفانی درشعر انقلاب اسلامی وبه خصوص دوران پایداری دفاع مقدس، غنای این شعر را نشان می دهد.
بهره مندی از عناصر طبیعت در نمونه های معرفی شده، گره خوردگی عاطفی قابل توجه وبی نظیرسنگرنشینان حماسه هشت ساله را در دفاع مقدس به شعر منتقل می کند و موجب شده اند که فضای عطرآگین وعنبرآسایی که مشام جان را در ستیز دفاعی ملت ایران موج می زد برای آنان که بااین پیکار مقدس همزمان نبودند یعنی نسل های بعدی جویای حقیقت-البته در حد توان واژه ها-آشکار سازد. مواردی که معمولا ًنباید در شعر حماسی ادبیّات کلاسیک از آنها خبرگرفت، چرا که در ادبیّات حماسی کلاسیک اگر عناصری از طبیعت به کار می روند عناصری هستند که شاعر با آنها می تواند تصویر کوبندگی، تیرگی، نفرت ستیزه گری، جاری شدن خون در میدان های رزم و... را بهتر توصیف کند. (18) ((به کردار یاقوت، روی خاک می شود)) (شاهنامه/ج4/458) ((خوشید برتوده لاژورد ستم می کوبد))
(شاهنامه/ج4/264) ((شب تیره روزرا بکوبد و به دندان لب ماه را درخون کشد)) (شاهنامه/ج4/188) ((خورشید که ساقی صبح خیز است چو دریایی از آتش دمان از کمان زخم تیر افکند)) (هفت پیکر/نظامی،1105). ((ازگردون درفش می زند ودم شب از خنجرش بنفش می گردد)) (شاهنامه/ج4/75)
به تنها یکی گوربریان کنی هوارابه شمشیرگریان کنی
برهنه چوتیغ توبیند عقاب نیارد به نخجیرکردن شتاب
نشان کمند تودارد هژبر زبیم سنان تو خون بارد ابر
(شاهنامه/ج2/175)
به همین دلیل، هرگز به کارگرفتن ترکیب هایی نظیر موارد ذیل در شعرحماسی کلاسیک دستمایه شاعران نبوده است: زلال نور، آیینه آفتاب، گلواژه نور، گل وگلاب، رایحه نسیم، تفسیرسپیده، صبح شرور، آیات ظهور، بهارجاری، باغ گل، بذرسحر، لطف بارانی، آواز آب، بلوغ گل، شب شعر، نبض آب، درشعرحماسی کلاسیک جای ظهور ندارد.
آفرینش ترکیب هایی نظیر موارد فوق از عناصر طبیعت، ناشی از درک شاعر از فضایی است که در میان رزمندگان و میدان های پیکارشان وپشت سنگرها وخاکریزهایشان ودرفریادوغرش سلام شان وگرماگرم روی در روی شان ادراک کرده ومی خواهد که تلفیق دو مفهوم متضاد((قهرومهر))را که به صورت عینی درآن صحنه های خطردیده است با انتخاب ویا ابداع وقراردادن واژه هادرکناریکدیگر، دراین حماسه بزرگ به تصویرکشد. اگرکلماتی نظیر، جنگل، ستاره، صبح، کوه،دریا،آسمان،زمین،موج،سنگ،خاک،شعله،خورشید،شب،برف،باران،گرما،قله،.............
ودهها واژه نمایان گرعناصر طبیعت درشعرحماسی کلاسیک به کاررفته است؛امّا تخیل در شعر حماسی کلاسیک ناظر به جنبه های عاطفی که درغزل ازآن سراغ داریم نبوده بلکه در شعرحماسی کلاسیک باید رویه های زیبایی حسی و عاطفی این واژه راکنارزد واز نگاه شاعرحماسی به بطن خشم آکنده این واژه دست یافت.
امّادرشعرحماسی ادبیّات پایداری درهشت سال دفاع مقدّس،این عناصرطبیعی با همان بارلطیف وپرازمهرشان طلوع دارند ودراین معانی ماندگارند.درحقیقت این واژه ها نمایاننده روح مدافعان این دفاع است که ممزوج لطافت وقهراست ودرکنار سنگرش هم حماسه ساز است وهم سالک سیرعرفانی ولطایف آن.برای نمونه:
عنان زدست شب تیره آفتاب گرفت سپیده لطف و صفا از زلال آب گرفت
نسیم نغمه بال فرشتگان آموخت صبا تجلی اندیشه های ناب گرفت
چوباغ خاطره صحرازگل چراغان شد زمین دوباره نشاط شب شباب گرفت
هزارلاله برجست ازچمن به مقدم صبح صبا به خیره شکنجش به پیچ وتاب گرفت
خزان خسته فروخفت ونوبهاررسید زمام دولت گل بلبل ازغراب گرفت
فضازعطرشهادت شمیم دیگریافت به بوی فتح هوا نکهت گلاب گرفت(19)
آوردن عناصرطبیعی درشعر،درقلمروتشبیه، مجاز واستعاره، درشعرپایداری از ویژگی های دیگر این نوع شعراست که وجوداین گونه تعابیر محکم برغنای آن است.به عنوان نمونه:
داردجهان به دست کنون عکس روشنی زان سروهای ناز که درکربلا شکست
جبهه ها به کربلا تشبیه شده و ((سروهای ناز))شهدا هستند.
ای غم بیا که لولو و مرجان تازه یافت زان سروها که برلب جوی وفا شکست
شکست سروها لب جوی وفاتشبیهی است برای مدافعان در حماسه پایداری.
روزی که گرگها به صف آهوان زدند درزیردست وپا،قدح لاله ها شکست
و:
آزادکن کبوتر پیغام را((فرید)) بال سکوت،گرچه به دست صبا شکست(20)
وموارد استعاره نظیرنمونه ذیل:
آسمان چگونه لبخند می زند
آه،دوست من
بگذارخاطرات خاکستری ام رابازگویم!

تمام دیشب راستاره چیدم
تمام دیشب
پرندگان درچشمانم فرودآمدند
تمام دیشب
نیلوفران در برکه نگاهم تن شستند
تمام دیشب
پرسشی راتکرار کردم:
آیا خورشید روزهای آینده
عمودتر خواهد تایید
اوبرای دعا به آسمان بردند
............
آن شب،آن قدرطوفان وزید
آن قدرستاره فروبارید
که تمام ما گم شدیم
زمین رادشنام دادیم
..........
سحرگاه کاروان صبوری رسید
ونام بزرگ ماراپرسید
.........
باید دریا را درزمین می کاشتیم
باید تمام دلمان را خاک می کردیم
با دست هایی که بیشتر
درخاک می شد
فرمانروای ما
مرگ رامجذوب کرده بود
((اشک سنگ،خون سبز،شکست احرام،سیرشوق،باران مرگ،سعی سرخ،آفتاب نوشیدن،سوختن جام،نوشیدن ودشنه،اضطراب بیت،دام بیداد،آفاق شهود،نسیم صلوات،غمزه اشراقی،سرفصل حیات،نفس سبز،عطرانفاس،خط سیرنگاه،خاک تشنه،کرامات آب،چشم خسته،لطف باران،شمیم روی،زلال سخن،کلیدکتاب،کویرتشنه،قلب انقلاب،روح آتش،بارقه امید،روح آب،دام شورودهها ترکیب تجریدی زیبا درشعر پایداری در دوران دفاع مقدّس است که دراین ترکیب سازی،تکرار ومانندسازی یا اصلاًنیست و یا درحداندک مشاهده می شود.نکته ای که برقدرت حس وتمّوج کلمات دراین شعر افزوده است،که البته این بحث ویژگی شعرانقلاب اسلامی،فرصت دیگری را می طلبد.
1- ساحل شوق به شورآمد وازتندرعشق موج برموج فروریخت که دریا آمد
شعراز:احمدخوانساری با عنوان مطلع الفجر
2- ازفرازقله اندیشه آمد پیرعشق تا به رقص آرد زمین از باده شبگیرعشق
شعراز: نصرالله مردانی با عنوان سبز پوش عرصه اندیشه
3- بانگاه آفتاب آلوده آمدچون سحر تابرافروزد چراغ روز با تدبیرعشق
شعراز:محمدخلیل جمال با عنوان سینای سحر
4-از شرق عشق آمد برون پسری به سینای سحر جوشیده با نور یقین پوشیده پولای سحر
شعراز:محمدخلیل جمال با عنوان سینای سحر
5-گشوده بارسفر،رهنورد وادی نورد همای عشق ازآن بارگاه می آید
شعراز:سیاوش دیهیمی با عنوان مطلع نورباران
6- بال بگشوده از این دایره تا معبد عشق تا به سوز تو دراین نایره پر ریخته ایم
شعراز:مشفق کاشانی با عنوان هفت بندنای بندپنچ
7-شعراز: محمدعلی مردانی،چاپ شده در مجموعه مسابقه شعر جنگ،گردآوری ونثر شرکت سهامی وزارت ارشاد اسلامی،شهریور1361
8- هود،116.
9-کاشانی،شرح منزل السابرین،ص215-214
10-مثنوی مولوی2/
11- شعراز:قادر طهماسبی متخلص به فرید،شاعر دفاع مقدّس
12-شعراز:حسین اسرافیلی برگرفته از:شعر جنگ،گردآوری وزارت ارشاداسلامی،سال1362،ص53.
13- تعبیر برگرفته شده از آیه شریفه 52 سوره توبه که می فرماید((قل هل یتربصون بنا الااحدی الحسنیین))
14- شعراز:احمدعزیزی،برگرفته ازمجموعه کفش های مکاشفه،نشرشقایق،چاپ اول،1367.
15- شعراز:قیصرامین پور،برگرفته از مجموعه شعرجنگ،وزارت ارشاداسلامی،1362.
16- شعراز:محمودشاهرخی،همان،ص151.
17- شعراز:محمدحسین بهجتی با عنوان گل نور
وموارد فراوان دیگری که می توان به عنوان نمونه مراجعه کردازجمله:
غزل معروف:پرچم صبح از سیاوش دیهیمی.غزل های ستاره فجر و سپیده دم از مشفق کاشانی و غزل بیرق والفجربهار از غلامرضا رحمدل وقصیده آن ناخدای لجه ایمان ازمحمودشاهرخی ومثنوی
رامشگر از محمدحسین بهجتی
18- برای نمونه درموارد ذیل دقت شود:
سپاهی که خورشید شد ناپدید چوگردسیاه ازمیان بردمید
نه دریاپدید ونه هامون نه کوه زمین آمد ازپای اسبان ستوه
فردوسی،شاهنامه،چاپ مسکو،ج2/117
و
زگردسواران هوابست میغ چوبرق درخشنده پولادتیغ
هواراتوگفتی همی برفروخت چوالماس روی زمین رابسوخت
به مغز اندرون بانگ پولادخاست به ابراندرون آتش وبادساخت
همان،ج1/123
یک نکته:
گرایش شعرحماسی در ادبیات کلاسیک دریک نگاه که ناشی ازنگرش گویندگان آن عصر به طبیعت است،نگاه به سطح ظاهری وقشری است.شاعردراین دوره سطوح مملوس وساده طبیعت رادرشعرخویش جست وجووباتصرف وتلخیص برگرفته از:صورخیال درشعرفارسی،شفیعی کدکنی،چاپ ششم،ص324.
19-شعراز:محمدحسین بهجتی دروصف جبهه ها،برگرفته از مجموعه شعرجنگ،وزارت فرهنگ وارشاداسلامی،سال1362.
20- شعرهااز:قادرطهماسبی متخلص به فرید،برگرفته از:مجله سروش،شماره476،سال11،تیر1368 وبرای نمونه های دیگررک: شعری باعنوان:درحریم وحی ازحمید سبزواری منتشرشده درمجموعه شعرشاعران معاصرسروش ، چاپ اوّل1369.


نویسنده: تقی اجیه عضوهیات علمی دانشگاه اصفهان
منبع: کتاب نامه پایداری - مجموعه مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری

درباره وبلاگ
حسن زارع
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
 
صفحات جانبي





تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.